در دورههای گذار سیاسی، جوامع اغلب با تنشهای فزاینده مواجه میشوند. این بهویژه در جوامعی چون ایران – که حاملان باورها و مذاهب مختلف در آن زندگی میکنند – جلوه بیشتری دارد و در صورتی که این تنوع به شکاف منتهی شود میتواند در دوره گذار سیاسی بیش از پیش مشکلات بزرگی برای مقوله گذار از یک نظم استبدادی به یک نظم دموکراتیک بیافریند.
ضمن اینکه نفس ترویج مدارای مذهبی، خود میتواند به یک گذار مسالمتآمیز که ثبات را حفظ کند، بیش از پیش یاری برساند. در ایران خودمان، همزیستی یک باورمند به مذهب شیعه با یک باورمند به مذهب اهل سنت و احترام متقابل این دو میتواند اتحاد و همدلی لازم بین آن دو را برای گذار از استبداد حاکم به یک دموکراسی لیبرال فراهم سازد. چنین رویکردی، قطبیشدن اجتماعی را کاهش میدهد و عملا نظم جایگزین را به یک نظم فراگیر رهنمون میسازد.
در حالی که بدون مدارا و رواداری مذهبی، گذارهای سیاسی ممکن است توسط اختلافات مذهبی مختل شوند و این امر میتواند اصلاحات نهادی را تضعیف کرده و به بارنشانی نظم جایگزین را مختل سازد. در این میان نقش خود شهروندان بسیار پررنگ است. چه آنکه حکومت کنونی حاکم بر ایران اساسا خود تبعیض مذهبی را در ایران سیستماتیک کرده است.
تصور اینکه در چنین فضایی که ایرانیان امید زیادی برای تشکیل یک حکومت دموکراتیک و توسعهگرا دارند، برخی بخواهند از هر جبههای، به خلق روایتهای افراطی علیه باورمندان به یک ایده و مذهب خاص دست بزنند، در بهترین حالت از یک کجسلیقگی فکری میآید. وقتی شهروندان از خاستگاههای مختلف فکری و عقیدتی بر سر یک قرارداد اجتماعی لیبرال و دموکراتیک توافق حاصل کنند چه لزومی دارد یک خداناباور به خداباوری که به عقاید دیگران احترام میگذارد، حمله کند؟
به بیان دیگر، ترویج مدارای مذهبی و عقیدتی در ایران نه تنها یک ضرورت اخلاقی بلکه یک ضرورت عملی است تا انسجام اجتماعی حفظ شود، تنشهای داخلی کاهش یابد و اصلاحات سیاسی و اقتصادی پایدار امکانپذیر گردد. بدون تلاشهای هدفمند برای احترام به دیدگاههای مذهبی متنوع، گذارها با خطر بیثباتی مواجه خواهند شد که میتواند توسعه سیاسی کشور را متوقف کرده و ناآرامی داخلی ایجاد کند.