در ۴۶ سالی که از انقلاب ۵۷ میگذرد، آزار و اذیت و تجاوز به حریم خصوصی شهروندان در صدر دستورالعملهای جمهوری اسلامی قرار گرفته است. از تاسیس کمیتهها در ابتدای انقلاب تا به امروز، حافظه ایرانیان پر شده است از برخوردها و حملات غیرقانونی نیروهای انتظامی و پلیس، که با توحش کامل باعث مرگ شهروندان بیگناه شدهاند.
حالا در تابستان ۱۴۰۳، بعد از قتل مهسا-ژینا امینی و کشته و زخمیشدن صدها جوان بیگناه ایرانی، دوباره چند فقره قتل حکومتی خبرساز شده است.
۵ مرداد
صادق زارعی، ۳۲ساله، ساکن نظرآباد
از سوی رئیس-پلیس اداره امنیت شهرستان چهارباغ در استان البرز هدف مستقیم گلوله جنگی قرار گرفت و بهشدت مجروح و قطع نخاع شد و پس از ۱۰ روز بستری در بیمارستان، در ۱۵ مرداد جان باخت.
ماموران به همراه رئیس-پلیس اداره امنیت چهارباغ، برای اجرای حکم قضایی در پروندهای که صادق زارعی حتی در آن تفهیم اتهام نشده بود، در محل سکونتاش حاضر میشوند.
رئیس-پلیس اداره امنیت به محض ورود، بدون دلیل، اقدام به کشیدن اسلحه میکند و از فاصله بسیار نزدیک به سمت سر صادق زارعی شلیک میکند که سبب اصابت گلوله به گردنش میشود. زارعی به زمین میافتد و رئیس-پلیس اداره امنیت دو گلوله دیگر هم به او شلیک میکند، سپس با ضربوشتم او را روی زمین میکشد و با زور و خشونت شدید از ساختمان خارج میکند. همه اینها در حالی است که دستکم ۷ مامور دیگر در صحنه حضور داشتند و صادق زارعی میتوانست بهراحتی بازداشت شود.
در گواهی فوت صادق زارعی، علت مرگ «اصابت گلوله در نتیجه عملکرد وسایل جنگی در خارج از جنگ» ذکر شده است.
مرداد ماه
مازیار مؤدب، ۳۵ساله، اهل روستای بوئین، از توابع شهرستان فومن
بر اثر ضربات باتون ماموران نیروی انتظامی در بازداشتگاهی در رشت جان خودش را از دست داد.
ماموران نیروی انتظامی به خانواده این شهروند گفتند که مازیار به جرم «سرقت» در بازداشتگاه بودە، که حالش بد شده و در حین انتقال به بیمارستان جان باخته است.
۳ شهریور
محمد میرموسوی، ۳۶ساله، اهل روستای سیدمحله در رودبنه لاهیجان
پس از دستگیری، در بازداشتگاه پاسگاه لنگرود جان باخت.
تصاویر و ویدیوی تکاندهندهای هم از پیکر این جوان در «غسالخانه لاهیجان» منتشر شد که آثار ضربوجرح شدید بر بدنش را نشان میداد.
به گفته برخی منابع، محمد برای شکنجه به پاسگاه «ناصرکیاده» منتقل و با دست و پایی بسته بهطور وحشیانه شکنجه و کشته شده است.
یک منبع میگوید: محمد میرموسوی را در پاسگاه به صندلی یا ستونی میبندند و با کابل و آهن و میله و باتوم کتکاش میزنند، ضرباتی که باعث کشتهشدناش میشود.
پلیس هم ضمن تایید این خبر، دلیل مرگ محمد میرموسوی را «عدم کنترل خشم و احساسات» عوامل پاسگاه و «بیاعتنایی به وضعیت متهم» اعلام کرد.
۵ شهریور
ویدیویی منتشر شد که نشان میداد سه مامور انتظامی در «شهر ری»، سعی دارند فردی را با خشونت در صندوق عقب خودرو نیروی انتظامی جا بدهند.
۹ شهریور
کمیل ابوالحسنی، حدودا ۳۶ساله، اهل شهسوار و دارای یک دختر ۹ساله
بر اثر شکنجه و ضربوجرح شدید توسط ماموران در بازداشتگاه نیروی انتظامی در «شهسوار» کشته شد.
به گفته یکی از نزدیکاناش، او در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، به اتهام «مشارکت در آتشزدن کیوسک نیروی انتظامی شهسوار در ۳۰ شهریور» بازداشت شد و پس از گذشت دو ماه با وساطت پدرش، که نیروی بازنشسته سپاه پاسداران است، با قید وثیقه آزاد شد. احضارها و بازداشتهای موقت این جوان در این مدت ادامه داشت، تا اینکه ۷ شهریور، ماموران آگاهی شهسوار با حمله به منزل شخصی کمیل، او را به شکل خشونتآمیزی در حضور همسر و فرزند ۷سالهاش بازداشت میکنند. ۲۴ ساعت بعد نیز خبر جانباختنش را به خانوادهاش اعلام میکنند.
ماموران به اعضای خانواده اجازه خداحافظی آخر با عزیزشان را نیز ندادند و پیکر کمیل را از بیمارستان رجایی به غسالخانه بردند و سپس در آرامگاه روستای سههزار تنکابن دفن کردند.
شهریور ماه
سرباز وظیفه، امیررضا حامدی عثمانوندانی، بر اثر شکنجه مقامهای انتظامی در پاسگاه شهر «احمدسرگوراب» شهرستان «شفت» گیلان كشته شد.
بنا به گزارشها، او که پیشتر نیز به دلیل حضور در خیزش سراسری بازداشت شده بود، چند روز قبل از مرگ، به خانوادهاش گفته بود که به دلیل درگیری و اختلاف با مافوقاش، دیگر حاضر نیست به خدمت سربازی اجباری ادامه دهد.
با این حال پدرش، او را به پاسگاه محل خدمتاش میبرد. چند ساعت بعد، با خانواده این سرباز از پاسگاه تماس گرفته میشود و گفته میشود که فرزندشان «خودکشی کرده و جان باخته است.»- با اینکه اثرات ضربوشتم بر بدن این جوان پس از مرگاش مشهود بود.
اینها فقط چند نمونه از قتل شهروندان به دست ماموران انتظامی است که در یک بازه زمانی کوتاه خبرش منتشر میشود. با توجه به اینکه اطلاعرسانی آزاد در ایران وجود ندارد و بسیاری از موارد مشابه مسکوت باقی میماند.
این خبرها واکنشهای بسیاری از شهروندان و فعالان را هم برانگیخت. آتنا دائمی، زندانی سیاسی سابق، نوشت: «در زندانهای قرچک و لاکان زندانیان جرائم عمومی بسیار زیادی دیدم که وحشیانه شکنجه شده بودند و با تهدید و ارعاب مجبور به سکوت میشدند!»
حسین باستانی، روزنامهنگار نوشت: «اشاره امروز دادستان کل به قتل #محمد_میرموسوی: “تمرد از دستور مأمور انتظامی جرم است.” سخنگوی وقت ناجا در توضیح مدارای پلیس با مهاجمان به سفارتخانه عربستان: “مردم را خیلی وقتها نمیشود زد.” اصل ماجرا این است که بعضی از «مردم» را نمیشود زد و بعضی را میشود زد. بقیه، فرع ماجراست.
در برخی از این موارد، حکومت اعلام کردە که عاملان بازداشت شدهاند. ولی آیا این قتلها و برخوردها صرفا بر اثر رفتار نادرست و غیرقانونی چند مامور رخ میدهد؟
این نوع ادبیات سخیف که بین نیروهای انتظامی و پلیس جمهوری اسلامی جا افتاده است، به روشنی نشان میدهد که سیستم اجرایی جمهوری اسلامی فاقد زیربنای اصولی است. نه آموزش درست و حسابی دیده و نه حتی حد و مرز انسانی را میشناسد. نه تنها حقوق نصفهونیمه مردم را زیر پا میگذارد و قانون را نقض میکند، بلکه خیلی وقتها نقش قاضی و جلاد را هم به عهده میگیرد. هرج و مرجی که باعث شده، برعکس کشورهای متمدن، حضور پلیس در ایران به جای اینکه به مردم حس امنیت بدهد، باعث ترس و وحشت و عدم امنیت بشود.