توانا– تنهایی و احساس تنهایی دو موضوع مهم در دنیای مدرن امروز است. موضوعاتی که در کشورهای استبدادی فاقد ارزش و اهمیت است. در واقع احساس تنهایی مزمن، محصول جوامع استبدادی است که در آن اجازه رشد فردیت از افراد جامعه گرفته میشود. در چنین جوامعی افراد تنهایی را نمیآموزند، خلاق و خودشکوفا نیستند و در مقابلِ تنهایی آسیبپذیرند. بنابراین بیشتر دچار احساس تنهایی، افسردگی و اضطراب حاصل از این احساس میشوند. چه تفاوتی میان تنهابودن و احساس تنهایی وجود دارد؟ هر انسانی یک تنها ست. از طرفی هر کسی ممکن است در دورهای از زندگی خود احساس تنهایی کند؛ اما این دو لزوما به هم مربوط نیستند. فرد میتواند تنها باشد، بدون اینکه احساس تنهایی کند.
تنهابودن یک موقعیت است؛ مثلا تنهابودن در اتاق، تنها کارکردن یا تنها زندگیکردن. اما احساس تنهایی یک موقعیت نیست؛ بلکه احساسی است که ممکن است موجب هراس و اضطراب شود. آیا تنهابودن همیشه منجر به احساس تنهایی می شود؟ آدمها ممکن است حتی در میان جمعی از افراد هم احساس تنهایی کنند.
تنهابودن نه فقط لزوما منجر به احساس تنهایی نمیشود؛ بلکه برای غلبه بر احساس تنهایی، بسیار کمککننده است. بنابراین باید علاوه بر یادگیری مهارت چگونهزیستن در جمع، تنهابودن را هم بیاموزیم و در این زمان به احساسات، علایق، خواستهها و نیازهای خود توجه کنیم. حتی زمانی که در رابطه هستیم، ازدواج کردهایم، یا صاحب فرزند شدهایم، هم باید زمانی را به تنهابودن اختصاص دهیم. بدین ترتیب هم موجب بالارفتن سطح انتظارات دیگران از خودمان نمیشویم و هم فشار ناشی از همواره با همبودن را کاهش میدهیم.