جمهوری اسلامی همواره در اعمال انواع شکنجه علیه مخالفان سیاسی و زندانیان، سابقهای طولانی داشته و برای درهمشکستن روح و جسم این افراد، از هیچ اقدامی فروگذار نکرده است. یکی از بیرحمانهترین این روشها – که بهطور گسترده نیز رواج دارد – سوءاستفاده از دانش روانشناسی بهمنظور سرکوب است. از جمله نمودهای این رویکرد میتوان به انتقال اجباری زندانیان به بیمارستانهای روانپزشکی و نسبتدادن برچسب روانپریشی به آنان اشاره کرد.
شواهد بسیاری که از زبان زندانیان سیاسی بیان شده، نشان میدهد روندی سازمانیافته از شکنجه دارویی در زندانهای جمهوری اسلامی در جریان است. بر اساس این شواهد، مسئولان زندان با خوراندن داروهای قوی خوابآور، روانگردان و توهمزا به زندانیان سیاسی، سلامت روان آنها را بهطور جدی به مخاطره انداختهاند.
در خرداد ۱۴۰۳، ویدا ربانی، روزنامهنگار زندانی در زندان اوین، در نامهای نوشت که مقامات زندان، داروهای اعصاب و روان را همچون «نقل و نبات» با چرخدستیای در میان زندانیان توزیع میکنند؛ چرخدستیای که خود زندانبانان و مسئولان زندان با کنایه آن را «کالسکه شادی» نامیدهاند.
نکته فاجعهبارتر آنکه این روند از زمان خیزش انقلابی ۱۴۰۱ شدت یافته است و بازداشتشدگان این جنبش در معرض گسترده این اقدامات قرار گرفتهاند. ویدا ربانی در این زمینه نوشته است: «در زندان قرچک گفته بودند به زندانیان بند ۸ – یعنی بازداشتیهای خیزش مهسا – هر اندازه که خواستند، مسکن و آرامبخش بدهید؛ پوکساید، کلونازپام، ترانکوپین و غیره.»
جمهوری اسلامی در خوراندن دارو و وابستهسازی زندانیان امنیتی به قرصهای روانگردان سابقهای طولانی دارد. در بسیاری از موارد، این اقدامات منجر به پریشانی روانی، آسیبهای جدی به سلامت روان زندانیان و حتی خودکشی آنان در زندان شده است.
بر اساس گزارش یکی از همبندان سینا قنبری – از بازداشتشدگان اعتراضات سراسری دیماه ۱۳۹۶ که به گفته مسئولان در بازداشتگاه اوین اقدام به خودکشی کرد – وی شب پیش از مرگ، دچار بیقراری بوده و مسئولان زندان داروهایی به او داده بودند که موجب آشفتگیاش شده بود.
مهدی محمودیان، زندانی سیاسی سابق و از نخستین افشاکنندگان فجایع کهریزک، نیز در سال ۱۳۹۰ در نامهای سرگشاده نوشت: «حداقل سه نفر از متهمان بند ۲ الف عنوان کردند که به آنها قرصهای رنگی داده شده که باعث خروج آنها از وضعیت عادی شده است؛ اثرات این داروها در برخی افراد تا مدتها در بند ۳۵۰ نیز قابل مشاهده بود.»
در آبان ۱۴۰۱، عرشیا امامقلیزاده که به دلیل اقدام به عمامهپرانی بازداشت شده بود، تنها چند روز پس از آزادی از زندان، در پی فشارهای شدید روحی و روانی که در دوران حبس متحمل شده بود، به زندگی خود پایان داد. مادر او گفته بود: «پسرم اهل خودکشی نبود؛ عاشق زندگی بود. خود عرشیا به من گفته بود که در زندان به بهانههای مختلف به او قرص میدادند و آمپولهایی تزریق میکردند.»
افراد بسیاری نیز مانند عرشیا، پس از آزادی از زندان دست به خودکشی زدند. یکی از دلایل این رخداد میتواند خوراندن داروهای گوناگون از سوی مسئولان زندان، بدون توجه به دوز و شرایط مصرف آنها باشد. داروهای مرتبط با سلامت روان، باید در بازههای زمانی مشخص و تحت نظر متخصص مصرف شوند؛ قطع ناگهانی یا مصرف نامنظم آنها میتواند آسیبهای جدی به همراه داشته باشد. بهبیان دیگر، حکومت زندانیان را مجبور به مصرف این داروها میسازد، بیآنکه نسبت به عوارض یا شیوه صحیح مصرف آنها توجهی نشان دهد.
این موارد تنها بخشی از جنایتهای جمهوری اسلامی در راستای خاموشکردن صدای مقاومت، دادخواهی، مخالفت و اعتراض مردم ایران است. جنایاتی که دانش روانشناسی را به ابزاری برای سرکوب سیاسی بدل ساختهاند.
در تاریخ، اینگونه اقدامات در میان حکومتهای تمامیتخواه رواج داشته و همواره نشانهای از سوءاستفاده از قدرت و تلاشی هدفمند برای درهمشکستن روحیه مخالفان بوده است. با اینحال، چنین اقداماتی نهتنها ماهیت سرکوبگر این حکومتها را آشکار میسازد، بلکه بازتابی از ترس و ناتوانی آنها در برابر مقاومت مدنی و اعتراضات مردمی نیز بهحساب میآید.