بعد از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، سیستم حکومتی ایران به طور کلی عوض شد. به جای پادشاهی، جمهوری اسلامی شکل گرفت که در اون «ولی فقیه» به عنوان مقام بالاترین قدرت در کشور معرفی شد. این تغییرات باعث شد ولی فقیه قدرتی پیدا کنه حتی از بیشتر از قدرت پادشاهان قبل از انقلاب مشروطه.
بیایید نگاهی دقیقتر به این موضوع بندازیم.
پادشاهی قبل از انقلاب مشروطه
در دورهای که انقلاب مشروطه به وقوع پیوست، ایران تحت سلطه شاههای قاجار مثل ناصرالدینشاه و مظفرالدینشاه بود . این پادشاهها همهکارهی کشور بودن و قدرت بیحدوحصری داشتن. همه چیز از سیاست گرفته تا اقتصاد، ارتش و حتی زندگی مردم عادی به دست شاه بود.
۵ ویژگی قدرت شاهها قبل از مشروطه
۱- تمرکز قدرت در شخص شاه
ناصرالدینشاه قاجار طی ۵۰ سال حکومتش بدون مشورت با کسی تصمیم میگرفت. یکی از تصمیمات بحثبرانگیز او، واگذاری امتیاز تنباکو به یک شرکت انگلیسی در سال ۱۸۹۰ بود که به قیام مردم و در نهایت لغو این امتیاز منجر شد.
۲- کنترل کامل اقتصاد کشور
ناصرالدینشاه مستقیما بر درآمدهای مالیاتی کشور نظارت داشت. برای نمونه، بسیاری از مالیاتها نه به خزانه دولت، بلکه به خزانه شخصیِ شاه وارد میشد. او از این درآمدها برای تامین هزینههای شخصی و دربار استفاده میکرد، بدون اینکه هیچ نظارت مستقلی بر این فرایند وجود داشته باشه.
۳- کنترل مطلق ارتش و نیروهای نظامی
محمدشاه قاجار در سال ۱۸۳۷ به تنهایی تصمیم به حمله نظامی به هرات گرفت، اونم بدون اینکه نیاز به مشورت یا تایید دیگران داشته باشه. این تصمیم به شکست نظامی و فشار بریتانیا منجر شد.
۴- عدم پاسخگویی به مردم یا نهادها
مظفرالدینشاه قاجار بدون هیچ برنامهریزی اقتصادی، وامهای کلانی از کشورهای خارجی گرفت تا هزینههای شخصی و سفرهای اروپاییاش رو تامین کنه. این کار کشور رو به سمت بحران اقتصادی برد.
۵- نفوذ در فرهنگ و مذهب
ناصرالدینشاه از برگزاری مراسمهای مذهبی، مثل عزاداری محرم، به عنوان ابزاری برای جلب حمایت عمومی و مشروعیتبخشی به حکومت خودش استفاده میکرد. او دستور داد تا دستههای عزاداری در تهران و شهرهای بزرگ دیگه، با شکوه و هزینههای گزاف، توسط دربار و مقامات حکومتی سازماندهی بشن.
و اما
محدودیت قدرت شاه بعد از انقلاب مشروطه
وقتی انقلاب مشروطه در سال ۱۲۸۵ اتفاق افتاد، تلاش شد که قدرت شاه محدود بشه. با تاسیس مجلس شورای ملی، قانونگذاری شروع شد و شاه دیگه نمیتونست مثل قبل هر کاری دلش میخواست انجام بده. البته این محدودیتها همیشه کامل اجرا نمیشد ولی در هر صورت طبق قانون، قدرت شاه بسیار محدود شد.
حالا بپردازیم به
ولایت فقیه بعد از انقلاب اسلامی
وقتی انقلاب اسلامی پیروز شد، ولی فقیه، جایگاه جدیدی پیدا کرد که خیلی فراتر از پادشاهان گذشته بود. ولی فقیه در جمهوری اسلامی، نهتنها قدرت مطلق سیاسی بلکه قدرت مطلق دینی کشور رو هم در دست داره. قدرتی که هیچ یک از پادشاهان – چه قبل و چه بعد از انقلاب مشروطه – از اون برخوردار نبودن.
۳ ویژگی قدرت ولی فقیه
۱- قدرت همهجانبه: ولی فقیه همزمان روی سیاست، اقتصاد، فرهنگ، مسائل اجتماعی و حتی شخصی نظارت داره.
۲- فرماندهی نظامی: ولی فقیه فرمانده کل نیروهای مسلح هم هست. این شامل ارتش و سپاه پاسداران میشه.
۳- نظارت کلان: سیاستهای کل کشور باید زیر نظر ولیفقیه باشه و حتی تصمیمهای رئیسجمهور و مجلس هم میتونه توسط ولی فقیه رد بشه.
ولیفقیه در حال حاضر بیش از هزار نفر از مقامهای مهم کشور، از جمله فرماندههای نظامی، قضات و مدیران اجرایی رو مستقیم یا با واسطههایی، خودش منصوب میکنه.
یکی از تفاوتهای بزرگ ولی فقیه با پادشاهان گذشته اینه که ولیفقیه علاوه بر سیاست، بالاترین مقام دینی کشور هم هست. اون تصمیمگیرنده نهایی در مسائل مذهبیه و حتی قوانین مجلس باید توسط شورای نگهبان، که اعضاش توسط ولی فقیه انتخاب میشه، تایید بشه.
ولیفقیه بیشتر از ۶هزار نفر روحانی و مقام دینی ارشد رو در جاهایی مثل «شورای نگهبان» و «مجمع تشخیص مصلحت نظام»، «حوزههای علمیه ۳۱ استان» و «نیروهای مسلح» به عنوان نماینده منصوب کرده. این باعث میشه هم از نظر دینی و هم سیاسی تسلط کاملی بر همه چیز داشته باشه.
بعد از انقلاب مشروطه، پادشاهان دیگه نمیتونستن تمام اختیارات کشور رو در دست داشته باشن. تصمیماتشون باید مورد تایید مجلس و قانون اساسی میبود و قدرتشون عملا محدود شد. اما ولیفقیه برخلاف پادشاهان دوران مشروطه، هیچ محدودیت قانونی نداره و قدرتی به مراتب بیشتر از شاههای دوران مشروطه داره؛ همزمان روی تمام ابعاد کشور نظارت داره و هیچ نهادی نمیتونه بهطور موثر تصمیماتش رو به چالش بکشه و نظارت مستقلی بالای سرش نیست.
جمهوری اسلامی با یک سیستم حکومتی ناکارآمد که تمامی قدرتهای سیاسی، اجرایی و دینی کشور را در دست یک فرد متمرکز کرده، ایران را به دوران پیش از انقلاب مشروطه بازگردانده و حتی وضعیت بحرانیتر از اون زمان ایجاد کرده. سیستمی بیمار که سرنوشت یک ملت و نسلهای آیندهش رو در دستان فردی قرار داده که نه توانایی و نه دانش لازم رو برای اتخاذ تصمیمات سرنوشتساز داره.