عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، روحانی منتقد، پژوهشگر علوم دینی و عضو هیئت علمی دانشگاه مفید، در دفاعیهای که بهتازگی از زندان ساحلی قم منتشر کرده است، ضمن رد قاطعانه اتهامات مطروحه در کیفرخواست خود، آنها را «واهی» و «بیپایه» خواند. او تاکید کرد که تمامی مواضع، سخنرانیها و فعالیتهایش، صرفا در چارچوب ادای وظایف دینی، اخلاقی و ملی بوده است. سلیمانی اردستانی با انتقاد صریح از روند بازداشت، شرایط نگهداری و نحوه تنظیم کیفرخواست، اعلام کرد که از هیچیک از دیدگاهها و اقدامات علمی و انتقادی خود پشیمان نیست و بر استمرار مسیر فکری خود تأکید ورزید.
نکته قابل تامل در پرونده سلیمانی اردستانی این است که او به عنوان یک روحانی معتقد به اسلام، تنها به دلیل نقل آرا تاریخی و پژوهشهای علمی در حوزه دین با چنین برخوردهای قهری مواجه شده است.
این روحانی منتقد که علاوه بر بازداشت و فشارهای قضایی، با درخواست خلع لباس نیز روبرو بوده، در شامگاه اول فروردین ۱۴۰۵ طی یک بازداشت همراه با خشونت، از منزل خود به بازداشتگاه منتقل شد و در حال حاضر و در نیمه خرداد ۱۴۰۵، با گذشت بیش از دو ماه، همچنان در بند و در بازداشت به سر میبرد.
توضیح: بازنشر این نامه و اطلاعات پیرامون آن، در جهت دفاع از حقوق بشر و انعکاس نقض حقوق زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی ایران است و الزما به معنای تایید آرا و باورهای فرد نامبرده نمیباشد.
دفاعیه آزاداندیشی
به نام خداوند هدایتگر دادگر
اینجانب عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، در روز یکشنبه سوم خرداد ۱۴۰۵، پس از ۶۵ روز زندان و محرومیت از ملاقات (به جز دو سه بار در دادسرای روحانیت، آنهم در حضور افراد دیگر) و گذراندن حدود یک ماه زندان انفرادی، مجاز گردیدم که متن کیفرخواست بسیار محرمانه را صرفاً مطالعه کنم و البته هرگز مجاز نبودم که نسخهای از آن را داشته باشم که بتوانم از خود دفاع نمایم. روز اول فروردین که بازداشت شدم، اتهامات اینجانب پنج مورد بود که در سال تولید به تدریج به یازده مورد رسید. نکته جالب آن است که اتهام یازدهم را قاضی پرونده با خودکار اضافه کرده بود و این نشان میدهد که قاضی چه اندازه بیطرف است. به هر حال، متن کیفرخواست چنان ضعیف و بیپایه و سست و جاهلانه و غیرخردمندانه و غیراخلاقی تهیه شده بود که اگر منتشر شود، به قول عربها «زنان پنج جوان مرده را به خنده میاندازد» و ظاهراً علت محرمانه بودن آن همین بود.
اکنون بر آنم که بر اساس آنچه از آن کیفرخواست در ذهن دارم و بر اساس آنچه از سخنان و نوشتههای خود در ذهن دارم، دفاعیهای بنویسم؛ هرچند چنین کیفرخواستی نیاز به دفاع ندارد و نیز تجربه نشان میدهد که حکمی که در نهایت اعلام میشود ربطی به دفاعیه و حتی کیفرخواست ندارد.
به عنوان مقدمه باید به نکاتی مربوط به گذشته اعتراف نمایم. اینجانب قبل از انقلاب در مبارزه با نظام طاغوت در حد یک دانشآموز دبیرستانی روستایی شرکت داشتم. دو نمونه از فعالیت من، یکی سخنرانی کوتاه در کلاس درس بود که به یک راهپیمایی کوچک منتهی شد و دیگری همراهی با تعدادی از جوانان روستا برای شرکت در راهپیمایی تاسوعا و عاشورای ۱۳۵۷ بود که در تحریک جوانان نقش داشتم و البته از این فعالیتهای خود هرگز پشیمان نیستم؛ هرچند این فعالیتها امروز جرم به حساب میآید.
پس از انقلاب، در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ به جمهوری اسلامی رأی دادم و به رأی خود پایبندم. بنیانگذار جمهوری اسلامی وعده یک جمهوری مدرن را داد و گفت: «جمهوری به همان معنا که همه جا جمهوری است» و البته گفتند: «خودم در آن نقش اجرایی ندارم و صرفاً موعظه میکنم». همین نکته را مرحوم مطهری نیز در مصاحبهای درباره معنای ولایت فقیه بیان کرده است. توجه داشته باشید که در جمهوری مدرن، میزان در همه چیز جز حقوق اساسی انسانها، رأی اکثریت مردم است و چون این جمهوری مدرن موصوف است، وصف «اسلامی» نباید به ذات موصوف خدشه وارد کند؛ بنابراین هر قرائتی از اسلام که با جمهوریت ناسازگار باشد، باید کنار گذاشته شود و در جامعه نقشی نداشته باشد. تمام منصبها و قوانین باید متکی به رأی اکثریت ملت باشد.
در دهه اول انقلاب، دوبار به قانون اساسی رأی دادم که عمل خود را قابل دفاع نمیدانم؛ چرا که بسیاری از اصول قانون اساسی، مخصوصاً قانون اساسی دوم را ناسازگار با قرآن مجید، عقل و جمهوریت نظام میدانم. بنابراین معتقدم باید قانون اساسی اصلاح شود و به رأی مردم گذاشته شود. بسیاری از انتخاباتهای پس از دهه اول انقلاب را از این جهت که با جمهوریت نظام ناسازگار بوده و رأی مردم در آنها نقش اصلی را نداشته، بیاعتبار میدانم و این امر درباره مجلس خبرگان رهبری در همه دورهها، بهویژه دوره فعلی، بسیار بسیار جدی است.
اینجانب در اکثر انتخاباتها شرکت کردهام؛ اما رأی من از روی ناچاری بوده و به معنای انتخاب آزاد نبوده است. خطای عمده و مهمترین خطای عمرم این بوده که در دهه اول انقلاب، به بنیانگذار جمهوری اسلامی چنان ارادت داشتم که احتمال ظلم در نظام او را نمیدادم. این در حالی است که اکنون که گمان میکنم به بلوغ فکری رسیدهام، باورم بر این است که ارادت در امر حکومت، نابخردی محض است و حتی امام علی علیهالسلام را در امر حکومت باید نقد کرد و خود حضرت بر این نکته در خطبه ۲۱۶ تأکید فرمودهاند.
حضرت در جایی به ابن ابیجارود میفرماید:
«صلاح ابیک لقد غرنی»
خوبی و درستی پدرت مرا فریب داد و گمان کردم تو هم مانند او هستی.
عصمت امام علی علیهالسلام و شخص نبی مکرم صلیالله علیه و آله در احکام و تعالیم دین است و این بزرگان در حکومت و زندگی شخصی عادل هستند و نه معصوم از خطا، و به همین جهت باید مشورت کنند.
اکنون معتقدم که رهبر اول خطاهای بسیار مهمی مثل تأیید اشغال سفارت آمریکا، زمینهسازی جنگ، عدم جلوگیری از جنگ و تداوم آن مرتکب شده و اینجانب در دهه اول انقلاب هیچ مسئولیتی نداشتهام؛ اما همین که ارادت بیجا داشتم، در پیشگاه خداوند توبه مینمایم. البته تا روز آخر جنگ در جبهه حضور داشتم که هرگز پشیمان نیستم؛ زیرا صدام را متجاوز میدانستم.
در رابطه با رهبر دوم، این خطا را مرتکب نشدم و چه قبل از رهبری او و چه بعد از آن انتقادات زیادی به او داشته و دارم؛ به گونهای که گاهی اعلام کردم رأی من به ایشان منفی است. و البته انتقاد را حق خود میدانم و نیز حق خود میدانم که حتی ایشان یا هر کس دیگر را صالح برای رهبری ندانم و معتقد باشم که یکی از شرایط یا همه شرایط رهبری را ندارد. و البته هیچگاه به ایشان و به هیچکس دیگری توهین نکرده و نمیکنم و هرچه به هر زبانی نسبت به دو رهبر اول و دوم گفته و نوشتهام، صرفاً نقد و انتقاد بوده است.
در رابطه با رهبر سوم، غیر از یک عکس چیزی ندیدهام و قبل از دستگیری دو بیانیه پرخطا منسوب به ایشان خواندم که نقدهایی بر آنها وارد کردم. البته مشکل غیرقانونی بودن مجلس خبرگان رهبری و اینکه این مجلس چگونه مدیر و مدبر بودن ایشان را تشخیص داده است، پرسشهایی است که جوابی برای آنها ندارم.
اینجانب از سال ۱۳۷۶ و در زمان انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن به صورت ملایم کنشگری سیاسی را انجام دادهام و نیز به اصلاح نظام و دین همت گماشته و در این راه تاکنون هزینههای بسیار زیادی دادهام که هرگز از اعمال خود پشیمان نیستم و تنها از این نگرانم که خداوند از کمکاریام مرا مؤاخذه کند. همه نوشتهها و سخنانی را که از آن زمان تاکنون داشتهام، همه به عنوان وظیفه شرعی و دینی و اخلاقی و ملی بوده است و از هیچکدام پشیمان نیستم و امیدوارم تا آخر عمر با همین لباس روحانیت (که هیچ تقدسی برای آن قائل نیستم) همین مسیر را ادامه دهم و بسیار شادمانم که هزینههای سنگین و محکومیتهای بزرگ مانع انجام وظایف انسانی من نشده است.
امیدوارم در باقی عمر همین مسیر را ادامه دهم و بلکه بسیار جدیتر وظایف دینی، انسانی و ملی خود را چون گذشته انجام دهم و تنها و تنها مرگ مرا از ادامه این مسیر باز دارد. اینجانب به راه خود ایمان داشته و دارم و زندان و داغ و درفش و اعدام و حکم ارتداد و هیچ ستم دیگری مرا از مسیر خود باز نخواهد داشت و تنها تبهکاران و نادانان و ستمگران و دنیاپرستان را خسته و درمانده خواهد کرد و قطعاً حق پیروز است، چه فرد زنده باشد و چه نباشد.
با این که به راه خود ایمان داشته و دارم، حوادث دو سه ماه گذشته مرا در باور خود راسختر کرده؛ از نوع دستگیری در روز اول فروردین در ساعت ۱۰ شب و به صورت بسیار خشن و با بیاحترامی زیاد و بدون احضاریه و حکم بازداشت و اینکه حدود دو ساعت هم در ماشین نیروهای امنیتی و هم در مرکز و قرارگاهشان در حد مرگ مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و ناسزاهایی شنیدم که هرگز توان بازگویی آنها را ندارم و اینکه برای هر مقامی که آن را بازگو کردم، هرگز متأثر نشد و حتی اظهار تأسف ننمود؛ چنان که گویی همه و همه میدانند که چه خبر است و همه چیز با هماهنگی صورت گرفته و کار خلافی انجام نشده است.
و اکنون پس از ۶۵ روز هنوز حتی از یک ملاقات ساده محرومم و نزدیک به یک ماه را در انفرادی گذراندهام و همه اینها فساد عمیق این نظام را بیش از پیش برایم آفتابی کرد. علاوه بر این، خود این کیفرخواست که مملو از جهل و بیاخلاقی و بیتقوایی و نابخردی است نیز عمق فساد گسترده این نظام را برایم آشکار نموده و ضرورت اصلاحات اساسی و زیربنایی را دوچندان کرده است.
اینجانب در جنگ ۱۲ روزه خود را سرباز رهبری خواندم و البته تأکید کردم که اگر زمان شاه بود، همین کار را میکردم؛ اما در این جنگ موضعی متفاوت داشتم و این جنگ را نزاع دو ضحاک خواندم که کنایه از این است که نفسانیات دو طرف عامل این درگیری بوده است و من باید در این جنگ، سخن امام علی علیهالسلام در حکمت اول نهجالبلاغه شریف را نصبالعین خود قرار دهم و در فتنه وارد نشوم.
در این جنگ نزاع بر سر کشور و میهن نبود، بلکه بر سر اموری مانند غنیسازی اورانیوم و موشک دوربرد همراه با تهدید اسرائیل و نیروهای نیابتی بود که من از قبل با هر سه مخالف بودم و با اینکه ترامپ و نتانیاهو را متجاوز میدانستم، سخنم این بود که ما میتوانیم در هر سه موضوع، نه در مقابل ترامپ و نتانیاهو، بلکه در مقابل آژانس انرژی هستهای و سازمان ملل کوتاه بیاییم؛ یعنی آنها را حکم قرار دهیم.
جدای از این، آیا اگر کسی بگوید روضهای که روضهخوانان درباره شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها میخوانند، عدالت امام علی علیهالسلام را زیر سؤال میبرد، به حضرت زهرا سلاماللهعلیها توهین کرده؟ و آیا اگر آنچه روضهخوانان درباره امام جواد علیهالسلام میخوانند، که حاکی از بیعدالتی حضرت نسبت به همسرش امالفضل است و در کتاب منتهیالآمال شیخ عباس قمی به عنوان قول مشهور درباره شهادت حضرت جواد (ع) آمده، باطل و نادرست بداند و آن را با عدالت حضرت ناسازگار بداند، آیا به آن حضرت اهانت کرده است؟ شگفتا از این همه بیاخلاقی و بیتقوایی. آیا اگر کسی بگوید امام رضا (ع) هم باید مالیات بدهد و معنا نمیدهد که به نام آن حضرت بنگاههای اقتصادی فراوان دایر شود که در چهارچوب قانون نگنجد، آیا این توهین به امام رضا (ع) است؟ این نمیتواند صرفاً نادانی باشد؛ چرا که این امر واضح است. این خاصیت بیاخلاقی و بیتقوایی دستگاه قضاست.
۳- اتهام سوم توهین به دو رهبر قبلی و رهبر فعلی است که دروغ و تحریف محض است. همانطور که در مقدمه بیان کردم، به دو رهبر قبلی، بهویژه رهبر دوم، نقدهای بسیار جدی داشته و دارم؛ اما هرگز توهین نکرده و نمیکنم. توجه داشته باشید که دو چیز حق من است: یکی این که بگویم رهبر یکی یا همه شرایط رهبری را ندارد و دیگر این که بگویم رهبری قانون و شرع را رعایت نکرده است. این دو مهم را به هر زبانی که بگویم، توهین نیست.
رهبر باید برای همه تصمیمهای خود با مردم مشورت کند و اگر چنین نکند، دیکتاتوری کرده است. حق این است که این استبداد رأی را با واژه «تفرعن»، «استبداد»، «دیکتاتوری» یا هر واژه دیگر بیان کنم و ممکن است رهبر را متقی ندانم و او را با واژه ضحاک بیان کنم که هرگز توهین نیست. در حکومت علی علیهالسلام، مطابق نهجالبلاغه شریف، گفتن مرگ بر حاکم یا کافر شمردن او جرم نبوده است و در حکومت ترامپ هم جرم نیست؛ پس یا پیرو علی علیهالسلام باشید، یا پیرو ترامپ و پیرو یزید نباشید.
به رهبر سوم حتی نقدی نکردهام؛ چون هیچ درباره او نمیدانم و غیر از یک عکس چیزی ندیدهام. با این حال، دو بیانیه منسوب به ایشان را نقد علمی و ادبی کردهام که حق مسلم من است. و البته انرژی هستهای هم حق مسلم من بوده است و باید هزینه این شعار خودخواهانه را بپردازم.
۴- اتهام واهی چهارم، تجمع برای اعتراض به حصر جناب مهندس میرحسین موسوی، که خداوند عمرش را طولانی و عزتش را افزون و بدخواهانش را نابود کند، است. آری، اینجانب بارها اعلام کردهام که حصر طولانیمدت جناب میرحسین موسوی با شرع و قانون و اخلاق ناسازگار است و عاملان و دستوردهندگان آن متجاهر به فسق هستند و عالمانی که به آن اعتراض علنی نکردهاند، فاسق و فاجر هستند.
و در روز ۲۵ بهمن ۱۴۰۳ قرار راهپیمایی محدود و بدون شعار، همراه با تعدادی اندک از رزمندگان و جانبازان جنگ هشتساله، روبهروی دانشگاه را داشتیم و با اینکه طبق اصل ۲۷ قانون اساسی هیچ مجوزی نمیخواهد، از وزارت کشور تقاضای مجوز کردیم که پاسخی دریافت نکردیم و البته دژخیمان برخی از این رزمندگان را چند روز جلوتر بازداشت کردند و برخی دیگر، از جمله بنده را حصر خانگی کردند و متأسفانه جلوی این کار انسانی و اخلاقی و ستمستیزانه را گرفتند و تعدادی که آمدند سرکوب کردند و … . این جرم نیست، حتی اگر انجام میشد؛ ولی شیاطین جلوی این کار خدایی و انسانی را گرفتند.
۵- اتهام پنجم، اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی است که ظاهراً باید اشاره به درخواست اینجانب از ملت برای بزرگداشت کشتهشدگان جنایت ۱۸ دی ۱۴۰۴ باشد. آری، اینجانب چنین درخواستی را در روز چهلم این فاجعه داشتم و اعلام کردم. درخواست اینجانب این بود که با لباس مشکی در مساجد مراسم گرفته شود که تعدادی برگزار شد. این حق من است و جرم نیست و امیدوارم روزی عاملان این جنایت هولناک به سزای اعمال ننگین خود برسند.
۶- اتهام ششم توهین به مقدسات تشیع است. در متن کیفرخواست به شبکه «ولی عصر (عجلالله تعالی فرجه)» اشاره شده بود و اتهاماتی که این شبکه به اینجانب وارد کرده و حتی حکم ارتداد داده است. یکی از این اتهامات این است که «ایشان شیعه را خر خوانده است». در شبکه ولی عصر (عج)، فردی عمامهبهسر به نام ابوالقاسمی فعالیت میکند که بسیار هتاک و بیادب است و چند بار از بنده تقاضای مناظره کرده که پاسخ دادهام در یک مؤسسه بیطرف حاضر به مناظره هستم و نه در آن شبکه معلومالحال. ایشان کلیپهای متعددی از سخنان اینجانب درست کرده که همگی تقطیع و جعل و تحریف است و متأسفانه اعمال و کردههای ناشایست ایشان منبع کیفرخواست اینجانب و احیاناً دیگران شده است.
یکی از این کلیپها تقطیع سخنان اینجانب است که از مرحوم مطهری نقل میکنم و سخن درباره روضههای مضحکی است که ایشان میگوید شیعه نباید چنان باشد که برای چنین روضهای گریه کند. به هر حال، عمده اتهامات اینگونه به اینجانب و نیز برداشتهای نادرست مردم از سخنان اینجانب، به خاطر اعمال مجرمانه و خلاف شرع و اخلاق این شبکه است.
در کیفرخواست مواردی مثل «انکار عصمت» مطرح شده بود که دروغ است و اینجانب عصمت در محدوده حکم خدا یا عصمت وحی را قبول دارم؛ اما پیامبر و ائمه (ع) را در زندگی شخصی و حکومت، عادل میدانم و نه معصوم از خطا و این نظر در میان عالمان گذشته نیز طرفدار داشته است.
در کیفرخواست آمده است که من غیبت امام زمان (عج) را «خِرَدگریز» خواندهام که درست است و نویسنده معنای «خردگریز» را نفهمیده است و به تعبیر امام علی علیهالسلام: «مردم دشمن نادانستههای خود هستند». «خردگریز» است؛ یعنی «خردستیز» نیست و میتوان آن را از ادله نقلی گرفت.
امور دیگری مثل انکار زیارت جامعه و عاشورا به اینجانب زده شده که درست است و اینجانب این متون را قرآنستیز و عقلستیز و بیسند میدانم؛ ولی مگر این باورها جرم است؟
۷- اتهام هفتم فعالیت تبلیغی ضد نظام است که اولاً مگر مخالفت با یک نظام جرم است؟ و ثانیاً من این نظام را شدیداً محتاج اصلاح زیربنایی و گسترده و فراگیر میدانم و این را بیان کرده و میکنم و چنین کاری را حق و تکلیف خود میدانم.
۸- اتهام هشتم نشر اکاذیب رایانهای به قصد تشویش اذهان عمومی است که اینجانب هیچ دروغی را اشاعه نکردهام و تنها اخباری را که از منابع رسمی آمده مورد اتکا قرار دادهام و نشر اکاذیب یک تهمت است.
۹- اتهام نهم توهین به مراجع است که بیپایه و اساس است. اینجانب به هیچکس توهین نکرده و نمیکنم و البته مراجع با دیگران فرقی ندارند. اینجانب تقلید به شکل کنونی را نادرست میدانم و رسالههای عملیه رایج را پُر اشکال و در موارد زیادی ناسازگار با قرآن و عقل میدانم و فقیه را اسلامشناس میدانم، نه متخصص در احکام فرعی عملی؛ اما به هیچکس توهین نکردهام.
۱۰- اتهام دهم «هتک حیثیت روحانیت» است. آیا نقد یک نظام یا سران آن، یا تلاش برای اصلاح دین و مبارزه در راه حق انسانها هتک حیثیت روحانیت است؟ اگر چنین است، من آن را انجام داده و انجام خواهم داد.
هتک حیثیت روحانیت را کسانی میکنند که برای دنیای خود حقوق دیگران را تضییع میکنند و بر کرسی قضاوت مینشینند، در حالی که هرگز شایسته آن نیستند و ظالمانه حکم میکنند؛ و نه تنها از خدا و قیامت نمیترسند، بلکه در دنیای خود نیز آزاده نیستند. من آبروی روحانیت کنونی بیآبرو هستم و انشاءالله خواهم بود. انسانی که برای آرمانهای مقدس خود بیش از ۳۰ سال است هزینه میدهد و هر فشار و محرومیتی را تحمل میکند، مایه آبروی روحانیت است. اگر دنبال مجرم این بند میگردید، حتماً به آیینه نگاهی بیندازید!
۱۱- از اتهام یازدهم چیزی نمیفهمم و نمیدانم. شاید نویسنده «شیشه» یا چیز دیگری که من نمیشناسم مصرف کرده بوده. «فرقهگرایی»، «کنترل ذهن» یا «القائات روانی» چه ربطی به فعالیتهای اینجانب دارد؟ نویسنده این اتهام احتمالاً مست بوده و چون نمیتوانم تهمتی که حد دارد بزنم، پس شیشه مصرف کرده است؛ اینکه چنین کسانی چرا بر کرسی قضا نشستهاند، پرسش چندان مهمی نیست و در این نظام امری عادی و به تعبیر امام علی (ع) نشانه افول دولتهاست.
در پایان، بار دیگر تأکید میکنم که هیچ عمل خلاف قانون و شرع و اخلاق انجام نداده و نمیدهم و انشاءالله تا پایان عمر همین مسیر را در همین لباس و صورت ادامه خواهم داد و تنها مرگ میتواند من را از این آرمان جدا کند.
از هیچکس تقاضای هیچ عفو و بخششی ندارم و نوشتن این دفاعیه برای دل بوده و نه قانونی شمردن دادگاه ویژه ویژگیش بیدادی است.
درود بر بندگان شایسته خدا و ستمستیزان عالم
عبدالرحیم سلیمانی اردستانی
پنجم خرداد ۱۴۰۵
زندان ساحلی قم