رسول بداقی، معلم و فعال صنفی برجستهای است که طی سالیان اخیر بارها و بارها بازداشت و زندانی شده است. در ادامه یادداشتی از او درباره استقلال و ماهیت معلمان و نهاد آموزش و پرورش میخوانیم.
در کشورهایی که حکومت آنان بر پایه دیکتاتوری فردی یا گروهی اداره میشود آنچه استقلال ندارد، فرد است. در سیستمهای دیکتاتوری، فرد باید پیرو بیچونوچرای آن چیزی باشد که اقلیت حاکم برایش مشخص میکند. افرادی آگاهانه یا ناآگاهانه مجری برنامههایی هستند که حاکمان به آنان دیکته میکنند. به همین خاطر به این حاکمان، دیکتاتور میگویند. یعنی گروهی حاکم که کارشان دیکتهکردن است. آنان از چند راه اراده و خواست خود را به افراد جامعه تحمیل میکنند.
– از راه نهادهای رسمی و ظاهرا قانونی: مانند آموزشوپرورش و نیروهای نظامی و به زور پلیس یا به بهانه برطرفکردن نیازهای فیزیکی آنان مانند: اشتغال، مسکن، امنیت و… . نخستین و قویترین نهاد رسمی، آموزش و پرورش است که از راه کتابهای درسی میتواند به طور دقیق، آرام و موثر روی پویاترین و آیندهدارترین نیروهای انسانی یعنی جوانان و نوجوانان اراده حاکمیت را در ذهن و باورهای آنان نهادینه کند. حاکمیت میتواند از راه آموزش، با افسانهها، داستانها، اشعار، آموزش نظامی، اردوها، ورزش و حتی هنر، مشروعیت خود را القاء کند. همچنین برنامههای درسی، ورزشی، تفریحی و سرگرمیها را طوری برنامهریزی میکند که اراده اقلیت انگشتشمار حاکم را تبدیل به فرهنگ، آیین، شخصیت و روش زندگی فرد فرد مردم جامعه بکند و از این راه پایههای دیکتاتوری و خودکامگی خود را بر خواست، شخصیت، باور و ارزشهای مردم استوار مینماید.
– از راه نهادهای غیررسمی: یعنی باورهای پذیرفتهشده مردم و پروبالدادن به باورها، واردکردن اراده حاکمان به درون باورهای پذیرفتهشده مردم، باز به کمک قصهها، اشعار، ضربالمثلها، آرزوها، امیدها، الگوها، قهرمانان، خرافات، حتی ساختن خبرها و شایعات دروغین و… . در کنار آموزش پرورش رسمی، نهادهایی مانند: رادیو، تلویزیون، روزنامهها، کتابها، مجلات و… هم به تسلط اراده اقلیت حاکم بر اکثریت جامعه کمک میکند.
اما وظیفه معلم در این باره چیست؟
معلم فردی جیرهخوار نیست. تولید معلم، انسان تربیتیافته متمدن، آگاه، سازنده و سرنوشتساز است. معلم دو نقش دارد که هر یک از دیگری، سرنوشتسازتر است. یکی زندگی خود و خانواده، دیگری ساختن انسان خردمند، آشتیجو با عاطفه انسانی.
پس استقلال و آگاهی، ماهیت معلم است. معلم آگاه باید از القاء هر گونه گرایش دینی، جنسیتی، نژادی، قومی، سیاسی، حزبی و سایر تعلقات خاص به دانشآموز دوری کند. معلم مستقل و آگاه، معلمی است که با کمترین تکیه بر کتابهای درسی، وظیفه اجتماعی خود را در راستای آگاهیبخشی به دانشآموزان انجام دهد. معلم افزون بر وظایف رسمی سه وظیفه مهم اجتماعی-انسانی بر دوش دارد که چنانچه حاکمیت از آموزش آنها خودداری کند، او باید آنها را جبران کند: الف) بیان واقعیتهای موجود اجتماعی، ب) تقدسزدایی از انسان و ج) تبیین تغییرپذیربودن انسان.

الف) بیان واقعیتهای اجتماعی
از آنجایی که حاکمیت از عمدهترین راه یعنی کتابهای درسی تلاش دارد اراده خود را بر اکثریت جامعه تحمیل کند، معلم نباید صرفا توجیهکننده محتوای کتب درسی باشد. بلکه در کنار کتب درسی باید واقعیتهای اجتماعی، سیاسی موجود را نیز به دانشآموزان یادآوری کند. معلم نماینده و پیامآور علم، عقلانیت و منطق در کلاس درس است، نه نماینده گروهی مستبد و خودکامه. پس باید دانشآموزان را بر پایه این اصول انسانی آموزش بدهد و از القای خرافات، دروغها، باورهای نادرست – که استبداد را مستدام میکند – و نیز افسانههای موهوم، اشعار فریبنده و شبههنر و شبهعلم به روان و مغز کودکان و نوجوانان جلوگیری کند و باید پیامآور علوم قطعی، آزموده و اثباتشده باشد.
ب) تقدس زدایی از انسان
معلم باید به این آگاه باشد که هیچ انسانی مقدس و بدون اشتباه نیست تا نیاز به نظارت، مهار و کنترل او نباشد، هیچ انسانی صددرصد پاک نیست و همه باید در برابر جامعه پاسخگوی کارهای خود باشند. معلم باید این تفکر را به دانشآموزان آموزش دهد.
مقدسشدن انسانها یکی از بزرگترین خطرات پیش روی زیست سالم جامعه است. برای توضیح این موضوع باید نخست به این پرسش پاسخ داد که چرا برخی از انسانها مقدس میشوند؟
درتقدسگرایی با دو پدیده روبرو هستیم: یکی فرد مقدس و دیگری افراد مقدسپرور. هم کسی که مقدس میشود و هم کسانی که مقدسپروری میکنند، ریشه در یک چیز دارند و آن نیاز است.
کسی که مقدس میشود، به نوعی از پلههای نیازهای فیزیکی و زیستی گذشته است اما نیاز به زیستن باشکوه دارد. او برای زیستن باشکوه نیاز به مقدسشدن دارد اما کسی که مقدسپرور است و مقدسپرستی میکند، او هم نیازمند است اما سطح نیازهای او بسیار پایین و در حد حداقلهای زیستن است و او در حد نیازهای حیوانی مانند خوراک، پوشاک، مسکن، امنیت و… مانده است.
منابع اندک اقتصادی و ظرفیت اندک انسانها، آنها را به سمت تقدسگرایی میکشاند. تقدس عادت است و عادت بردگی در پی دارد. در تقدسپروری انسان برده نیازهایش میشود اما برای فرار از باورکردن بردگی خود، منبع برآورنده و برطرفکننده نیاز خود را مقدس جلوه میدهد در حالی که نه نیازها و نه منبع برآورنده نیازها هیچ کدام مقدس نیستند. تقدس فقط برای استثمار است. آنچه تقدس را از بین میبرد آگاهی است. آگاهی چند گونه است و آموزش آنها وظیفه معلمی است که نخست خود آگاه باشد و دوم به شغل معلمی به عنوان یک رسالت اجتماعی-انسانی نگاه کند، نه به عنوان منبعی برای زیست فیزیکی.
آگاهیهایی که معلم باید در کنار تدریس کتابهای درسی به دانش آموزان ارائه کند:
۱- آگاهی از اینکه، مقدسکردن انسانها چرخه خشونتها، خودکامگیها و بهرهبرداری اقلیتی ناچیز را از اکثریت جامعه افزایش داده و آن را پایدار میکند.
۲- آگاهی از اینکه، به فرضِ تقدس خدا و کتاب آسمانی و پیامبران، تقدس آنها برای هیچ انسان دیگری در زمین و در این زمان تقدس نمیآورد.
۳- آگاهی از اینکه انسانها همه برابرند، پس وظیفه حاکمان، عدالت قضایی، امنیتی، اقتصادی، آموزشی، بهداشتی و… است.
۴- آگاهی به اینکه، به فرض مقدسبودن خدا و کتاب خدا و پیامبران، این تقدس برای هیچ انسانی در گذشته، حال و آینده قدرت سیاسی، ثروت و احترام خاصی همراه ندارد. یعنی هیچ کس حق ندارد، به بهانه مقدسبودن خدا، کتاب آسمانی و پیامبران، وارث قدرت، ثروت و احترام شود. بلکه آنچه فراهمکننده، قدرت، ثروت واحترام است، کار، انجام وظایف اجتماعی و قانونی و احترام متقابل است.
۵- آگاهی از منبع فراوان و بی پایان در زمین و کرات دیگر که انسان در پی کشف بیشتر آنهاست.
۶- آگاهی از وظیفه اصلی حاکمان که برنامهریزی علمی در راستای تولید، توزیع و مصرف عقلایی منابع طبیعی است، نه سعادت اخروی آنان. زیرا سعادت اخروی انسانها به خودشان و شیوه زیست خودشان مربوط است.

ج) تغییرپذیری انسان
معلم باید به دانشآموزان یاد دهد که هیچ انسان مطلقی در هستی وجود ندارد، همه انسانها، حتی بدون یک استثناء دچار اشتباه میشوند، پس باید کنترل و مهار شوند، در برابر وظیفه و کارکرد خود پاسخگو باشند و در صورت تخلف مجازات شوند، به اشتباه خود اعتراف کنند و از تکرار اشتباه پرهیز نمایند.
معلمان باید به دانشآموزان یاد بدهند که به انسانها به طور دائم اعتماد نکنند، زیرا انسانها ظرفیتشان کم است زود تغییر میکنند، مغرور میشوند و اشتباه میکنند.
در راستای این اهداف، معلم باید روحیه انتقادگری و انتقادپذیری را نخست در خود و سپس در دانشآموز تقویت کند.