محمد داوری، وفا احمدپور، سعید غریبی، سیروس مولودی، احسان مشکسار، مهرزاد موسوی، زندانیان سیاسی محبوس در زندان عادلآباد شیراز، پس از حادثه کشتهشدن کارگران معدن طبس، در بیانیهای به بررسی وضعیت کارگران معادن در سالهای اخیر پرداختهاند و بر سرکوب دستمزد، وضعیت اسفناک ایمنی کارگران و بیاهمیتی آن برای دولت و سرمایهگذاران و مالکان شرکتهای معادن و صنایع در ایران تاکید کردهاند.
متن کامل این بیانیه را در ادامه بخوانید:
با آنکه دولت میداند حدود ۳۰درصد تلفات کارگری سالهای اخیر به معادن تعلق دارد اما تنها مسئله مورد اهمیت برای او و متحدانش، افزایش تولید و بهرهوری به منظور سود و ارزش افزوده بیشتر است و حفظ جان کارگران برای آنها فاقد اهمیت میباشد.
«کارگران شریف و زحمتکش ایران!
سلام و تسلیت ما زندانیان سیاسی محبوس در زندان عادلآباد شیراز را پذیرا باشید و ما را شریک غم خود بدانید.
پس از حادثه انفجار و ریزش معدن زغالسنگ طبس، ما جمعی از زندانیان سیاسی، به یاد کارگران جانباخته با برگزاری مجلسی یادبود چراغهای بند و اتاقهایمان را خاموش و به حرمت خانواده این عزیزان ازدسترفته، مدتی را در سکوت گذراندیم و با بغض فروخورده یاد آنها را گرامی داشتیم.
از این رو لازم میدانیم مواردی را به استحضار عموم برسانیم:
بررسی وضعیت معادن و صنایع در سالهای اخیر نشان میدهد که علاوه بر سرکوب دستمزد، وضعیت ایمنی کارگران برای دولت و سرمایهگذاران و مالکان شرکتهای معادن و صنایع فاقد اهمیت بوده است. سالهاست که خبر خودکشی و جانباختن کارگران بر اثر حوادث قابلپیشگیری و پیشبینی، خانوادههای بسیاری را داغدار نموده. مرگ کارگران بر اثر سوختگی، تصادف، ریزش آوار، برقگرفتی، سقوط از ارتفاع، گرمازدگی و استنشاق گازهای سمی، خود بخشی از مصیبت هموطنانیست که برای لقمهای نان، از جان خود مایه میگذارند.
آمار منتشرشده توسط مرکز آمار جمهوری اسلامی نشان میدهد که از ۵۶۵۰ معدن فعال در کشور تنها ۲۳درصد دارای واحد ایمنی میباشد. نشر این آمار توسط حاکمیت، خود حاکی از بیارزشبودن جان کارگران و بربادرفتن آمال و آرزوهای زن و فرزندانی میباشد که پس از مرگ پدر، باید مصیبتهای زندگی را زیر بار مشکلاتی همچون تورم سرسامآور، پرداخت اقساط بانکی، اجاره خانه و هزینههای گزاف تحصیل و بهداشت را تحمل کرده و صورت خود را شرافتمندانه با سیلی سرخ نگه دارند. مادری تنها و شرمندگی از پس شرمندگی دیگر، خود وضعیت اسفناکیست که در این شرایط اقتصادی، از عمق فاجعه خبر میدهد.
سیدمحمد اتابک، وزیر صمت دولت وفاق ملی، در نطق نیمساعته معارفه خود در مجلس، حتی یک جمله در دفاع از شرایط بغرنج کارگران معادن و وضعیت غیر استاندارد معادن نه تنها به زبان نمیآورد بلکه با حمایت تمام قد از کارفرمایان و سرمایه گذاران، عدم بهرهوری و کاهش ارزش افزوده معادن را مشکل اصلی معادن و صنایع شمرده و با متهمکردن دولت به دخالت در امور سرمایهگذاران و مالکان، هدف وزارت خانه خود را بهرهوری حداکثری برای تحقق برنامه توسعه هفتم معرفی میکند. هدفی که به قیمت جان صدها کارگر در طی چندسال اخیر، قرار است محقق شود.
محمدرضا عارف، معاون اول ریاست جمهوری، پس از پیداشدن جسد آخرین کارگر جانباخته میگوید: برای دولت حفظ جان هموطنان نسبت به بهروهوری حداکثری از معادن کشور، اولویت دارد! این اظهارات معاون اول دولتیست، که پس از آمدن بر سر کار، پایه اهداف اقتصادی خود را نه در جهت رفع مشکلات عدیده کارگران به عنوان اکثریت جامعه ایران، بلکه در جهت حمایت همه جانبه از سرمایه گذاران و کارفرمایان بنا گذاشته است. برای اثبات این موضوع، با نگاه اجمالی به شورای عالی کار در طول سالهای اخیر، از ۹ نماینده دارای حق رای فقط سه رأی از آن کارگران میباشد. سه رأی از آن نمایندگان دولت و سه رأی دیگر از آن نمایندگان کارفرمایان است. نه تنها هیچ گونه تشکل کارگری در این جلسات حق حضور ندارد بلکه حق رأی محفوظ به شورای اسلامی کار است.
دولت هرچند در چنین مصیبتهایی شعار حمایت از کارگران را سر میدهد اما هربار تجربه ثابت کرده است که در مسئله افزایش دستمزد و دیگر مسائل (رفاهیات، ایمنی و محیط زیست) نمایندگان دولت در شورای کار با رایدادن به سود کارفرمایان، کفه ترازو را به سمت طرف مخالف کارگران سوق داده و به سرکوب دستمزد و ایمنی کارگران پرداخته است.
این اظهارات، ما را به یاد این مثل معروف یعنی “نوشدارو پس از مرگ سهراب” میاندازد! ادامه این روند، نهتنها دردی دوا نمیکند بلکه خود مقدمهای بر حوادث پیش رو میباشد.
عدم وجود تشکلهای کارگری مستقل، عدم حق رأی و عدم حضور دیگر تشکلات کارگری در جلسات شورای عالی کار، عدم نظارت نمایندگان دولت و کارفرمایان را در مسائلی همچون ایمنی در پی خواهد داشت و قوانین ابلاغی لگدمال این بیتوجهی میشود؛ بیتوجهی که جوانان وطن را به زیر آوار مدفون میکند.
باید پرسید که آقایان وزرای کار، صنعت-معدن و تجارت! کارگران فاقد تشکل چگونه میتوانند معضلات و مشکلات معادن که سالها گریبانگیر آنهاست و هربار جان عدهای را میگیرد را به گوش شما برسانند؟
این درحالی ست که اعتراض کارگران طبس به کارفرما و مالک معدن نسبت به استنشاق گاز سمی، تهدید آنها به اخراج و تعدیل نیرو را در پی داشته است!
ما با صدای رسا اعلام میکنیم با آنکه دولت میداند حدود ۳۰درصد تلفات کارگری سالهای اخیر به معادن تعلق دارد اما تنها مسئله مورد اهمیت برای او و متحدانش، افزایش تولید و بهرهوری به منظور سود و ارزش افزوده بیشتر است و حفظ جان کارگران برای آنها فاقد اهمیت میباشد.
در نهایت با آرزوی تسلی خاطر برای خانواده، دوستان و همکاران کارگران جانباخته معدن زغال سنگ طبس و دیگر جانباختگان سالهای اخیر، امیدواریم کارگران با همت خود و ایجاد تشکلات مستقل و کمک به حمایت فعالین سیاسی و کارگری بتوانند نویددهنده آیندهای روشن برای جامعه ایران باشند.
محمد داوری
وفا احمدپور
سعید غریبی
سیروس مولودی
احسان مشک سار
مهرزاد موسوی
۵مهر۱۴۰۳».