رویکردها و جریانهای مذهبی در ایالات متحده برای دهههاست که موضوع مطالعه جامعهشناسان قرار دارد. آزادی مذهبی مصرح در قانون اساسی این کشور راه شهروندان را برای انتخاب راه و روش زندگی باز گذاشته است. افراد خداناباور و بدون دین در ایالات متحده بدون محدودیت قانونی میتوانند کار و زندگی کنند. در کنار آنان، مسیحیان و پیروان سایر ادیان و نیز فرقههای نوظهور در این کشور حضور دارند. در سالهای اخیر به نظر میرسد که شور ساختن و پیوستن به فرقههای متفاوت مرتبط یا بیارتباط با مسیحیت کاهش یافته باشد، اما جامعه آمریکا در حد و اندازه جامعههایی چون سوئد یا فنلاند به سمت زندگی آزاد از مذهب حرکت نکرده است.
بعضی ناظران چنین میپندارند که علیرغم کاهش اختلافات میان گروههای مذهبی، مرز بین مومنان و بیایمانان در آمریکا همچنان قوی است. دادههای نظرسنجیهایی که در سطحی ملی صورت گرفتهاند، نشان میدهد در ایالات متحده افراد بدون مذهب کمتر از سایرین مورد پذیرش اجتماعی هستند. این روند عدم پذیرش یا حتی بیاعتمادی که روبروی افراد بدون مذهب قرار دارد در مقایسه با فهرست بلندبالایی از گروههای قومی، مذهبی و سایر اقلیتها – که در مجموع تا حد نسبتا بیشتری از پذیرش اجتماعی برخوردارند – همچنان حکمفرما است. به نظر میرسد بیاعتمادی به افراد بدون مذهب ریشه در زمینههای فرهنگی اخلاقی و فرآیندهایی دارد که در جامعهشناسی به آنها عنوان سازوکارهای «نمادین» داده شده است.
لامونت و مولنار در پژوهش و مطالعه خود در سال ۲۰۰۲ چنین پیشنهاد دادهاند که سوالاتی که افراد در مورد مرزهای میان مردم از خود میپرسند – مانند اینکه چه کسی شبیه من است و چه کسی نیست؟ چه نوع رابطهای با آنهایی که متفاوت هستند دارم؟ – و پاسخهایی که به آنها میدهند تمایزات نمادینی است که ما در ابعاد چندگانه بین خود و دیگران قائل میشویم. چنین تمایزهایی زمانی پیامدهای اجتماعی دارند که به طور گسترده به عنوان ابعاد مشروع تفاوت شناخته و پذیرفته شوند و دسترسی به منابع و فرصتها را سازماندهی کنند. پژوهشگران دیگری مانند الکساندر (۱۹۹۲) یا تیلور (۲۰۰۲) بر این دیدگاه هستند که در جریان تغییرات اجتماعی مرزهای مذکور ممکن است هم ساخته شوند و هم نابود یا جابجا شوند.
سنتهای جامعهشناسی: جای خالی افراد بدون مذهب
برای درک تفاوتها برخورد مردم با افراد بدون دین و کسب نتایج معتبر روش بررسی اهمیت دارد. یک راه این بررسی توجه به کنش و واکنشهای نمادین است. دین – یا تمایزات نمادینی که حول محورهایی چون جنسیت یا طبقه اجتماعی ترسیم میشوند – اغلب مورد مطالعه جامعهشناسان قرار میگیرند. منظور از نمادینبودن آنها عموما این است که این تمایزها در اموری مرتبط با نشانههایی که در زبان و برچسبها یا روشی که افراد خود را تعریف میکنند نمایان میشوند. یک دلیل علاقه به فهم این موارد این است که فعالشدن و افزایش شکافهای مرتبط با این امر نمادین است که منجر به طرد اجتماعی برای گروهی از شهروندان و تبدیل آنان به گروههای به حاشیه راندهشده میشود و نابرابری اجتماعی را تشدید میکند.
مرزهای مذهبی اغلب توسط جامعهشناسان به عنوان مبنایی برای شکلدادن خرده فرهنگها و حتی ایجاد انگیزه بسیج سیاسی حاشیهنشینان و محذوفان در نظر گرفته میشود اما نباید تصور کرد دینامیسم اجتماعی حول پدیدههای نمادین، صرفا منجر به ضعف مردم میگردد. هم فرودستان و هم صاحبان قدرت در یک جامعه هر دو میتوانند از فرایندهای مرتبط با برساختها یا امور نمادین برای کسب قدرت و نفوذ نیز بهره ببرند. شاید بتوان چنین ادعا کرد که بعید است چیزی در جامعه انسانی فاقد نوعی ارزش یا کارکرد نمادین باشد. به علاوه باید در نظر گرفت که جایگاه و – اگر بتوان چنین تعبیری را با کمی مسامحه به کار برد – ارزش یک امر نمادین در طول زمان متغیر است. برای مسائل جامعهشناختی مانند تغییر رویکرد عمومی به گروهی از مردم، میتوان با توجه به تغییرات در الگوی تمایزهای نمادین توضیحهایی تئوریک پیشنهاد داد.
افزایش پلورالیسم مذهبی در آمریکا با تغییرات جهانی موجود در جهت پذیرش بیشتر تکثر مذهبی و کاهش چشمگیر مرزبندیهای مبتنی بر هویت دینی در سایر نقاط جهان همزمان شده است اما در مورد مرز بین دینداران و بدون دینها چطور؟ آیا آمریکاییها، که در مجموع کمتر بر تمایز میان شاخههای متفاوت مذاهب تاکید و تمرکز دارند، بین مومنان و بیایمانان تمایزهایی شدید و سخت قائل میشوند؟ اگر چنین است، مبنای این تمایزات نمادین چیست؟
واکنش به خداناباوران از دیرباز به عنوان شاخصی مناسب و گویا برای دانستن میزان تساهل سیاسی و اجتماعی مورد استفاده قرار گرفته است. داشتن آماری از جمعیت افراد ناباورمند به مذهب – مانند آتئیستها – به ما اطلاعات کمی در مورد خود آنها میدهد: اینکه آنها چه کسانی هستند، کجا زندگی میکنند یا چگونه روابطی دارند. به صورت تاریخی در ایالات متحده مدرن، دانشمندان علوم اجتماعی عموما بر جنبه اصلی و بنیادین هویتهای مذهبی تمرکز کردهاند و آنچه را که جامعهشناس مکتب شیکاگو، پارسونز، جنبههای کارکردی یا یکپارچه باور و عمل دینی مینامد، در خط مقدم بررسیهای تحلیلی خود قرار دادهاند. برای مثال محققان ممکن است بر این تمرکز کنند که چگونه دین میتواند ارزشها یا حسی از معنا را در زندگی خصوصی فراهم کند یا روابط حمایتی و مراقبتی را تقویت نماید و چارچوبی فراهم کند برای اینکه باورمندان به آن – مستقل از موفقیتی که در کسب پول، شهرت یا قدرت دارند – خود را به عنوان یک فرد خوب و زندگی خود را به عنوان امری مطلوب ببینند. در زندگی عمومی، نهادهای مذهبی به دلیل نقششان در حفظ هویتهای قومی و خردهفرهنگی مورد مطالعه قرار گرفتهاند. باور مدافعان این دیدگاه این است که دین حس هویت و معنای شخصی میدهد، که منجر به مشارکت عمومی و شهروندی موثر میشود. اما به نظر میرسد مطالعات گستردهای در زمینه هویتهای غیرمذهبی مانند خداناباوران وجود ندارد.
توزیع اعتماد اجتماعی: غیرمومنین به عنوان دیگری
ملاحظات خاصی وجود دارد که نشان میدهد چرا رویکرد مردم آمریکا نسبت به افراد بدون مذهب در مجموع چندان مثبت نیست. اول، آمریکا از لحاظ تاریخی یک ملت مذهبی بوده است. از اواسط قرن نوزدهم به طور مداوم سطوح بالایی از اعتقاد مذهبی، وابستگی و مشارکت وجود داشته است. فراروایت پذیرفتهشده از تاریخ اجتماعی ایالات متحده تا حدی حاوی این ادعاست که یک همگرایی مذهبی در طول قرن بیستم رخ داده است که ممکن است مبنای اعتماد آمریکاییها به کسانی باشد که دستکم به نوعی باور دینی معتقد هستند. این همگرایی نشان میدهد که دین به طور کلی – اگر نه مسیحیت به طور خاص – یکی از پایههای اعتماد شخصی یا جمعی در جامعه آمریکایی است.
نظرسنجیهایی وجود دارد که نشان میدهد مردم آمریکا در مجموع نظر مثبتی به مذهبیبودن دارند. بخش بزرگی از آنان معتقدند که گر آمریکاییهای بیشتری مذهبیتر باشند جرم و جنایت کاهش مییابد یا خانوادهها کار بهتری در تربیت فرزندان خود انجام میدهند. در واقع، اکثر آمریکاییها میترسند که اگر مردم ایمان مذهبی خود را از دست بدهند، کشور رو به زوال برود. بعضی پیشنهاد میکنند که افزایش پلورالیسم مذهبی با افزایش تحمل تفاوتهای مذهبی، کاهش تعصب و گسترش فرآیندهای یکسانسازی برای ازبینبردن بسیاری از اختلافات دیرینه بین پروتستانها، کاتولیکها و یهودیان همزمان شده است. کاهش احساسات ضدیهودی و ضدکاتولیک، منعکسکننده این ادعای دانشمندان است که تقوا و تکثر به طور فزایندهای در زندگی آمریکایی دست به دست هم میدهند. گفته میشود که ایده سنت یکپارچه «یهودی-مسیحی» – که زمانی یک خیال اسطورهای رادیکال محسوب میشد – اکنون به طور گسترده توسط محافظهکاران و لیبرالها به عنوان یک جنبه اصلی فرهنگ آمریکایی پذیرفته شده است.

در چنین محیطی، پذیرش دینی ممکن است عمدتا ناشی از این فرضیه باشد که افراد مذهبی، با هر دینی، از دو جهت «مثل من یا مثل ما» هستند. در زندگی خصوصی، آنها به عنوان افرادی اخلاقی شناخته میشوند که شایسته اعتماد هستند. در زندگی عمومی، مرزهایی که هویتهای مذهبی را از هم جدا میکنند (مثلا پروتستان در مقابل کاتولیک یا یهودی) بیشتر از گذشته درک میشود و هویت گستردهتری را تشکیل میدهد. در چنین شرایطی، آمریکاییها به کسانی که دین را رد میکنند، چگونه نگاه میکنند و این به ما در مورد اینکه آمریکاییها ملت و خودشان را چگونه میبینند، چه میگوید؟
آمار چه میگوید؟
پژوهشهای صورت گرفته در اوایل قرن بیستویکم نشان میداد که در حالی که حدود ۱۴ درصد از آمریکاییها هیچ ترجیح مذهبی ندارند، بیشتر این افراد نیز میگویند که به خدا ایمان دارند و به طور منظم دعا میکنند. در سال ۲۰۰۰، تنها حدود سه درصد از آمریکاییها تایید میکنند که «من به خدا اعتقاد ندارم»، در حالی که ۴.۱ درصد دیگر با این جمله موافق هستند که «من نمیدانم آیا وجود دارد یا خیر». در مقابل به نظر میرسد خداناباوران که ظاهرا تعداد آنها کم است – و یک گروه سازمانیافته و خودآگاه نیستند – بهراحتی قابل دیدهشدن در جامعه نباشند. آیا آمریکاییها احساس میکنند که آتئیستها «مثل ما» هستند و آیا آنها را افرادی با اخلاق و شهروندان خوب میبینند؟
در نظرسنجی گالوپ در سال ۱۹۹۹ تنها ۴۹ درصد از آمریکاییها گفتند که مایل به رأیدادن به یک نامزد ریاست جمهوری فرضی هستند که ملحد است. این آمار را میتوان مقایسه کرد با ۵۹ درصد که با رأیدادن به یک نامزد همجنسگرا مشکلی ندارند و بیش از ۹۰ درصد که رأیدادن به یک زن، نامزد یهودی یا سیاهپوست را ممکن میدانند. فارکاس و همکاران (۲۰۰۱) به این نتیجه رسیدند که طرد گسترده سیاسی ملحدان و دیگرانی که ادعای هیچ دینی ندارند، «استثنای آشکار» از قاعده کلی افزایش تساهل اجتماعی طی سی سال آخر قرن بیستم است. از میان فهرست بلندبالایی از اقلیتهای قومی و فرهنگی، آمریکاییها نسبت به هر گروه دیگری تمایل کمتری به پذیرش ازدواج با خداناباوران دارند و کمتر تصور میکنند که آتئیستها در بینش خود از جامعه آمریکا سهیم باشند.
این نوع اطلاعات روشن و معتبر نشان میدهد که جامعه برای رسیدن به پذیرش واقعی همه اعضای خود فارغ از جهتگیریهای مذهبی هنوز راه درازی برای پیمودن دارد. یادآوری این نکته ضروری است که «نمادین» نامیدن این به این معنا نیست که «جدی نیست» یا «واقعی نیست». برعکس، این تاکید برای آن است که نشان دهد چگونه باورها، برچسبها و نشانههای فرهنگی گروههای مردم را به هم پیوند میدهد یا از هم میگسلد. این فرآیندها بر لزوم کنشگری در عرصه اندیشه، زبان و فرهنگ تاکید دارد، که فعالیتهایی را شامل میشود که روایت و فراروایتهای مسلط را دگرگون سازد و زمینه را برای پذیرش افراد و افزودن به تنوع و غنای اجتماعی مهیاتر کند.
منابع و مطالعه بیشتر
- Penny Edgell, Joseph Gerteis and Douglas Hartmann. “Atheists as “other”: Moral boundaries and cultural membership in American society.” American Sociological Review 71.2 (2006): 211-234.
- ABC NEWS. Alison De Jong. ABC News Network, 10 May 2018.
- Steve Farkas, Jean Johnson, and Tony Foleno, with Ann Duffett and Patrick Foley. 2001. “For Goodness’ Sake: Why So Many Want Religion to Play a Greater Role in American Society.” New York: Public Agenda.
- Charles Taylor. 1989. “Sources of the Self: The Making of Modern Identity.” Cambridge, MA: Harvard University Press.
- Jeffrey Alexander. 1992. “Citizen and Enemy as Symbolic Classification: On the Polarizing Discourse of Civil Society.” Pp. 289–308 in Cultivating Differences: Symbolic Boundaries and the Making of Inequality, edited by M. Lamont and M. Fournier. Chicago, IL: University of Chicago Press.