اگر از منظر مطالعات ادبی نگاه کنیم، این یک واقعیت است که برخی متون ادبی در طول تاریخ و در برخی جوامع، مقدس انگاشته شدهاند. اما تقدیس یک متن ادبی، آن را از جرگه «ادبیات» خارج نمیکند و مادام که یک متن، بخشی از ادبیات است، مشمول مطالعات ادبی و تحلیلهای زبانشناختی و روایتشناختی هم خواهد بود. البته این دیدگاه نزد باورمندان، بهویژه باورمندان متعصبی که نمیخواهند خود را بهروز کنند، با مقاومت جدی مواجه میشود. آنها حتی ممکن است که ابرازکنندگان چنین دیدگاهی را تکفیر هم بکنند! این اتفاقیست که برای نصر حامد ابوزید، قرآنپژوه مصری افتاد!
نصر حامد ابوزید (۱۰ ژوئیه ۱۹۴۳ – ۵ ژوئیه ۲۰۱۰) قرآنپژوه و اندیشمند مصری بود که به دلیل دیدگاههای نوآورانهاش در تفسیر متون اسلامی، بهویژه قرآن، شناخته میشود. او در روستای قُحافه در نزدیکی طنطا، مصر، در خانوادهای روستایی به دنیا آمد. پس از اتمام تحصیلات متوسطه در رشته فنی، به عنوان تکنسین بیسیم در اداره ارتباطات سلكی و بیسیم مشغول به کار شد. سپس در سال ۱۹۷۲ با رتبه ممتاز، لیسانس زبان و ادبیات عربی را از دانشگاه قاهره دریافت کرد و به عنوان دستیار آموزشی در همان دانشگاه مشغول به کار شد. او مدرک کارشناسی ارشد خود را در سال ۱۹۷۶ و دکترای خود را در سال ۱۹۸۱ در مطالعات اسلامی از دانشگاه قاهره اخذ کرد.
ابوزید در آثار خود، از جمله «مفهوم النص» (مفهوم متن) و «نقد الخطاب الدینی» (نقد گفتمان دینی)، بر این باور بود که متون دینی، از جمله قرآن، محصولات فرهنگی هستند و باید در بستر تاریخی و فرهنگی خود تفسیر شوند. او معتقد بود که خداوند با انسانها بر اساس فرهنگ و فهم آنها سخن میگوید و بنابراین تفسیر قرآن باید با توجه به زمینههای اجتماعی و تاریخی انجام شود. اتخاذ چنین موضعی خیلی وقت است که در محافل دانشگاهی و فرهنگی غرب، حتی خبر تازه محسوب نمیشود. پژوهشگران متعددی از جمله برخی از چهرههای نامی هرمنوتیک مانند پل ریکور، عملا ادبیات مقدس را به عنوان ادبیات به رسمیت شناخته و آن را تحلیل میکنند. ریکور در مقاله «هرمنوتیک ایده وحی» (Hermeneutics of the Idea of Revelation) تا آنجا پیش میرود که گفتارهای متعدد موجود در کتاب مقدس (عهد عتیق و عهد جدید) را با ژانرهای ادبی مترادف میگیرد. از دیگر چهرههای نامی دانشگاههای غرب که کتاب مقدس را به عنوان ادبیات تحلیل کرد، نورتروپ فرای است که استاد ادبیات انگلیسی بود اما با هماهنگی مسئولان دانشگاه، مجموعه درسگفتارهایی را فراهم کرد که بعدها تحت عنوان «رمز کل: ادبیات و کتاب مقدس» منتشر شد و به فارسی هم ترجمه شده است. از میان متفکران عربتبار، از محمد ارکون هم میتوان نام برد که تحت تاثیر دیدگاه ریکور در تحلیل کتاب مقدس، به قرآن پرداخت و همان گفتارهایی را که ریکور برای عهد جدید و قدیم میشمارد، در قرآن نشان داد.
در کشورهای مسلماننشین حتی در مصر با آنهمه سابقه پژوهش در علوم دینی، چنین دیدگاهی در حکم توهین به مقدسات بوده است! دیدگاه ابوزید با واکنشهای شدیدی از سوی محافل دینی سنتی مواجه شد. در اواسط دهه ۱۹۹۰ او به ارتداد و الحاد متهم شد و دادگاهی در مصر حکم به جدایی اجباری او از همسرش داد، با این استدلال که یک زن مسلمان نمیتواند با مردی غیرمسلمان ازدواج کند.

رویکرد ابوزید برای مطالعه مقدسترین متن اسلامی، به این شکل فهمیده شده بود که قرآن، «کلامالله» نیست بلکه کلامی بشریست و نادیدهگرفتن این واقعیت که بخشهای مختلف آن بهمرور کنار هم قرار گرفتهاند، نادیدهگرفتن ماهیت تاریخی این ادبیات مقدس است. بنیادگرایان اسلامی چنین عقیدهای را بدعتی کفرآمیز شمردند و ابوزید را نامسلمان دانستند که همسرش نباید در قید ازدواج با او باقی بماند. این حکم باعث شد که ابوزید و همسرش به هلند مهاجرت کنند؛ جایی که او به تدریس در دانشگاههای مختلف ادامه داد. مهدی خلجی، پژوهشگر ایرانی و مترجم یکی از مهمترین آثار نصر حامد ابوزید، یعنی «نوآوری، تحریم و تأویل» – که به همت آموزشکده توانا منتشر شده و به رایگان در دسترس است، در مقدمهای که به این کتاب مینویسد یادآوری میکند که تکفیرکنندگان، لزوما درد دین نداشتهاند. خلجی مینویسد:
«ابوزید در یکی از کتابهای خود، از موسسات مالی و اعتباری اسلامی که فساد مالی گسترده دارند و از بن با عدالت اجتماعی بیگانهاند، انتقاد کرد. در ماه می ۱۹۹۲ برای مقام استادی تمام در دانشگاه قاهره تقاضا فرستاد و چند کتاب خود را همراه آن کرد، از جمله همان کتاب که نقدی بر موسسات مالی اسلامی را در برداشت. غافل از آنکه یکی از اعضای کمیته بررسی صلاحیت علمی استادان کسی بود به نام عبدالصبور شاهین، از سهامداران اصلی یکی از موسسات مالی اسلامی. شاهین نمیتوانست انتقام خود را از ابوزید بر سر نقد فساد مالیاش بگیرد. چه راهی کوتاهتر از “تکفیر”؟ تیغ کینه را برهنه کرد و نوشت آثار ابوزید دچار “ضعف آگاهی دینی” و به همین سبب در کار “تروریسم فکری” است. شاهین آثار ابوزید را “ایدز فرهنگی” خواند که مارکسیستی سکولار میخواهد به جامعه مسلمان مصر منتقل کند و آن را نابود سازد.»
مطالعات ابوزید در قرآن ادامه یافت و او به عنوان استاد میهمان به دانشگاههای مختلف غربی دعوت میشد. در کتاب «نوآوری، تحریم و تأویل» شما مطالبی ضد غربی و ضداسرائیلی هم مییابید؛ مواضعی که به اعتقاد خلجی باید صرفا به عنوان سپری دفاعی در برابر موج اتهامات سنگین سیاسی علیه او فهم شود. اتهاماتی که برای ما ایرانیان آشناست و به پیشانی هر کسی میچسبانند که خواسته باشد گرد و غبار را از طاقچه ادبیات سنتی مقدسانگاشتهشده، بزداید. ابوزید در حالی که از زادگاه خود رانده و تکفیر شده بود، پناهگاهی جز همان غرب نداشت، اما خود را ناچار میدید که به همان غرب بتازد تا ماحصل تفکراتش را سفارشی غرب جا نزنند!
در ادامه پژوهشهای پیگیرانه بود که در آخرین تحول فکری دریافت که اصولا قرآن «متن» نیست بلکه مجموعهای از گفتارهای شفاهی پیامبر اسلام بوده است که بعدها صورت کتابت (نوشتاری) پیدا کرده است. اگر چنین باشد تمامی آنچه در تاریخ اسلامی به عنوان تفسیر قرآن تولید شده است، با همه دستگاه مفهومیاش، مبتنی بر یک پیشفرض غلط اولیه بوده است! پیشفرضی غلطی که کل بنای تفسیر کتاب مقدس در جهان اسلام بر آن بنا شده است. اصطلاحاتی مانند «ناسخ و منسوخ» که برای توضیح تناقضات قرآن از ناحیه مفسران در طول تاریخ طرح شده بود، بر این پیشفرض استوار بود که گویی این متن مقدس که مولف آن پروردگار است، طبیعتا نباید متناقض باشد. برای حل و فصل تناقضات، منطقی بود که برخی آیات را ناسخ برخی دیگر دانستند تا این «متن» بتواند مبنای قانونگذاری در جوامع اسلامی باشد. اما اگر قرآن را – چنانکه ابوزید قانع شده بود دیدگاه درست است – مجموعهای از گفتارهای شفاهی از پیامبر اسلام بگیریم، تناقضات منطقی آن و حتی آشفتگیهای روایی آن، کاملا عادی جلوه میکند و احتیاجی به ساختن یک دستگاه مفهومی تصنعی برای توضیح و توجیه ندارد. البته در این حالت، این متن نمیتواند مرجعی برای تقریر قانون در جوامع باشد؛ و این چیزیست که دکان کاسبان دین را جدا در معرض تهدید قرار میدهد.

محمدجواد اکبرین، پژوهشگر دین، همین نکته را برجسته میکند. او در خصوص رویکرد علمی ابوزید میگوید:
«من به صراحت عرض میکنم. کلید ویرانی بنای جمهوری اسلامی در آثار نصر حامد ابوزید و پیروان او نهفته است. جمهوری اسلامی بنای خود را بر بستر ضعفهای جامعه بنا کرده است. معنی سخنم این است که برخلاف کسانی که تصور میکنند که جمهوری اسلامی با همه ویژگیهای استبدادیای که دارد بنیاد بسیار محکمی است، من گمان میکنم بیشتر از اینکه جمهوری اسلامی محکم باشد، جامعه ضعیفی داریم که در بستر این جامعه ضعیف جمهوری اسلامی قوی به نظر میآید. این جامعه ضعیف جامعهای است که بهراحتی آیات قدرتش در خدمت استبداد دینی قرار میگیرند و نمیتوانند اعتراض کنند. ما جامعهای داریم که وقتی به استناد کتاب مقدس بر آنها ظلم میشود، گاهی میترسند که اعتراض کنند، میگویند نکند این ظلم حق ماست، چون خدا این را برای ما خواسته و گاهی فراموش میکنند که خدایی که بنا بود رحمان و رحیم باشد، از مادر به ما نزدیکتر باشد، نمیتواند صاحب آموزههایی باشد که انسان را به زنجیر بکشد.»
نصر حامد ابوزید در ۵ ژوئیه ۲۰۱۰ در قاهره درگذشت. او که موفق شد امکان بازگشت دوباره به زادگاهش مصر را بگیرد، متاسفانه بر اثر ابتلا به ویروسی ناشناخته در سفر به اندونزی از دنیا رفت. اگرچه هرگز نتوانست در دانشگاههای مصر تدریس کند، اما میراث فکری او همچنان در محافل دانشگاهی و روشنفکری مورد بحث و بررسی قرار میگیرد و آثار او به عنوان منابع مهمی در زمینه تفسیر مدرن قرآن و نقد گفتمان دینی شناخته میشوند.