Search

مهسا بدیعی؛ مادری که به جرم «کتاب‌خوانی» زندانی شد

صدایی زنانه می‌گوید که «آوای بوف یک گروه مردم‌نهاد است … که برای ارتقاء فرهنگ کتاب و کتابخوانی و استحکام بستر خرد اجتماعی» تشکیل شده و تاکنون «توزیع هزاران کتاب ممنوعه را در کارنامه دارد» و «به هیچ سازمان و ارگانی وابسته نیست و تمامی فعالیت‌های آن به صورت رایگان انجام می‌شود.» راوی خود را زرین معرفی می‌کند و تاریخ اجرا ۱۳۹۹ است؛ کتابی که خوانده می‌شود تالیف شجاع‌الدین شفاء است با نام «انسان، خدا را آفرید». گوینده می‌گوید که اگر در این راستا احساس مسئولیت می‌کنید، در معرفی ما به دیگران سهیم باشید. 

او را به جرم «فعالیت آموزشی و تبلیغی انحرافی مغایر و یا مخل به شرع مقدس اسلام» به ۳ سال و ۶ ماه و یک روز حبس محکوم کرده‌اند

بنا به گزارش‌ها صدای زنانه‌ای که اجرای بسیاری از این کتاب‌های ممنوعه را در صفحه «آوای بوف» یا در کانال یوتیوبی مربوطه به عهده داشته، متعلق به مهسا جلال بدیعی‌ست که شعبه سوم دادگاه انقلاب رشت او را به جرم «فعالیت آموزشی و تبلیغی انحرافی مغایر و یا مخل به شرع مقدس اسلام» به ۳ سال و ۶ ماه و یک روز حبس محکوم کرده است! به عنوان مجازات تکمیلی، بیدادگاه انقلاب اسلامی، ده سال محرومیت از حقوق اجتماعی را هم به مجازات مهسا بدیعی افزوده است. همین رسانه اضافه می‌کند که روز یکشنبه ۲۲ مهرماه به دادگاه احضار شده و این حکم قرون وسطایی علیه‌اش به اجرا در آمده است. در اتهامات مهسا بدیعی، اتهام رایج‌تر «تبلیغ علیه نظام» هم هست که موجب صدور حکم ۷ ماه و ۱۶ روز زندان برای او شده است.   

مهسا بدیعی که هم‌نام مهسا امینی، دختر جاویدنام ایران، است متولد ۱۳۶۴ است و بنابراین در زمان اجرای حکم (۱۴۰۳) ۳۹ سال داشته است. او مادر یک فرزند و سرپرست والدین سالخورده خود هم هست. اگر نام مهسا امینی به خیزشی سراسری و ملی علیه حکومت وقت گره خورده است، اکنون نام مهسا بدیعی به منزله نمادی برای یک خیزش فرهنگی و روشنگرانه تداعی می‌شود. مطابق با حکم دادگاه، معرفی و بازخوانی کتاب‌هایی مانند «انسان، خدا را آفرید» و یا «اشک تمساح» مصداق بارز کتب ضاله و تلاش برای انحراف مردم از دین است. درباره این‌که نویسنده کتاب «انسان، خدا را آفرید» واقعا شجاع‌الدین شفاء است یا نه، تردید وجود دارد. این کتاب نگاهی کلی به تاریخ انسان از منظری علمی می‌اندازد و دیدگاهی خداناباورانه دارد. کتاب «اشک تمساح» کتابی منسوب به صادق هدایت است که برای حزب توده نوشته شد و در نشریات آن‌ها منعکس گردید. این کتاب اگرچه از حیث زبان ِ تند و تیز در انتقاد از مردم و حاکمان آن‌ها یادآور کتابی‌ست که هدایت سال‌ها بعد با نام «توپ مرواری» نوشت، اما مضامین انتقادی علیه باستان‌گرایی و ملی‌گرایی هم در آن وجود دارد. 

از دیگر کارهای مهسا و یارانش در «آوای بوف» صوتی‌کردن ترجمه کتاب «منشأ انواع»، اثر چارلز داروین، بوده است

در یک تولیدی دیگر از «آوای بوف»، شما شاهد بازسازی مناظره مجتبی میرلوحی یا همان نواب صفوی مشهور با احمد کسروی هستید. مناظره میان این دو یک واقعیت تاریخی‌ست و مهسا و یارانش این مناظره را در قالب یک فایل صوتی ۴ دقیقه و ۲۰ ثانیه‌ای بازسازی کرده‌اند. شما در این فایل صوتی می‌‌شنوید که گفت‌وگو درباره نقش زن در اسلام به روایت شیعه است. نواب صفوی که با عنوان «آخوند» از او نام برده می‌شود، خطاب به منتقد که همان احمد کسروی‌ست می‌گوید که شما اسلام را ضدزن معرفی کرده‌اید؛ در حالی که اسلام زنان بزرگی به جامعه بشریت معرفی کرده است. منتقد مودبانه توضیح بیش‌تری می‌خواهد و آخوند توضیح می‌دهد که یکی فاطمه زهرا و دیگری زینب کبری. 

لحن گوینده که اکنون می‌دانیم مهسا بدیعی بوده است، به این بازسازی رادیویی جان بخشیده است. لحن آخوند که هر بار سخن می‌گوید تصویر نواب صفوی دیده می‌شود، حق به جانب و متفرعنانه است؛ اما لحن منتقد که هر بار سخنانش با تصویر احمد کسروی همراه است، بسیار مودبانه است. آخوند می‌گوید که فاطمه زهرا با خطبه فدکیه خود درس بزرگی به بشر داده است. منتقد که از ادبیات اسلامی و شیعی اطلاع دارد می‌گوید محتوای خطبه فدکیه، دفاع از یک باغ شخصی به نام فدک بوده است که پدرش – یعنی پیغمبر اسلام – بدون رعایت قانون تقسیم غنائم جنگی آن را به دخترش هدیه داده بوده است و خلیفه دوم مسلمین، این باغ را از او پس گرفته است. دفاع از یک منفعت شخصی چه درسی برای بشریت دارد!؟ نمونه دوم که زینب کبری باشد، از نظر آخوند به جهت ایراد خطبه‌ای علیه یزید و یارانش به عنوان حق‌طلب ستوده می‌شود. پاسخ منتقد این است که یزید نه تنها آزادی بیان به مخالف خود در کاخ خود داده بود، بلکه برای او و خانواده‌اش مادام‌العمر مقرری در نظر گرفت و آن‌ها تا زمانی که زنده بودند علیه یزید و خاندانش اقدامی صورت ندادند. منتقد، از ناحیه آخوند به زنازادگی و مزدوری متهم می‌شود و مودبانه اما با گفتن جملاتی کنایه‌آمیز صحنه را ترک می‌کند. راوی توضیح می‌دهد که این گفت‌وگوی یک «آخوند جنایت‌پیشه» یعنی نواب صفوی‌ست که چون از پس «قاضی و تاریخ‌نگار» کشورمان، احمد کسروی، برنیامد دست خود به جنایت آلود. راوی که همان مهسا بدیعی‌ست می‌گوید که کسروی فرموده بود که ما یک حکومت به این آخوندها بدهکاریم تا هم مردم به ذات خرابشان پی ببرند و هم خود آخوندها بفهمند که رمالی بیش نیستند و به درد حکومت‌داری نمی‌خورند. کانال یوتیوبی آوای بوف، اقدام به صوتی‌کردن کتاب «تاریخ و پندهایش» از احمد کسروی نیز نموده است.  

آوای بوف یک گروه مردم‌نهاد است … که برای ارتقاء فرهنگ کتاب و کتابخوانی و استحکام بستر خرد اجتماعی، تشکیل شده است

از دیگر کارهای مهسا و یارانش در «آوای بوف» صوتی‌کردن ترجمه کتاب «منشأ انواع»، اثر چارلز داروین، بوده است. در کانال یوتیوبی آوای بوف شما مهسا را می‌بینید که به عنوان مجری از قاسم قره‌داغی می‌خواهد که مختصرا در مورد محتوای این کتاب توضیح دهد. کتاب مشهور و دوران‌ساز این پژوهشگر انگلیسی که چالش بزرگی برای دین‌باوران از زمان انتشار تا کنون بوده است، با همت آوای بوف به یک کتاب صوتی تبدیل شده است. قاسم قره‌داغی توضیح می‌دهد که برای راوی این کتاب مدتی مشکلی پیش آمده بود اما کتاب نهایتا با موفقیت صوتی شده است. 

کتاب دوران‌ساز «منشأ انواع» اثر داروین، همواره محل مناقشه خداباوران و خداناباوران بوده است؛ اگرچه داروین قصدی برای تبلیغ بی‌خدایی نداشت و اصولا علیه دین موضعی نگرفته بود، اما تبیین متفاوت و مستند به شواهد و مدارک او از خاستگاه نوع انسان به منزله یک نوع جانوری، کاملا مغایر با داستان سفر پیدایش از خاستگاه انسان است. لاجرم، در اروپای مدرن هم این کتاب محل مناقشه بوده و هنوز هم هست. حوزه‌های علمیه شیعی، هم چه در دوران جمهوری اسلامی چه پیش از آن، همانند کلیساهای مسیحی، این کتاب را «ضاله» یعنی گمراه‌کننده محسوب می‌کنند. اصطلاح «کتب ضاله» در فرهنگ حوزه‌های اسلامی و شیعی به کتاب‌هایی اطلاق می‌شود که خلاف جهان‌بینی و ایدئولوژی رسمی اسلام است. 

جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت مذهبی، آزادی را برنمی‌تابد و اگر محتوایی مضمونا خلاف شرع اسلام باشد یا حاوی انتقاداتی از دین اسلام و یا شیعه باشد، اجازه انتشار ندارد. این در حالی‌ست که نه تنها مدارس علمیه قدیم وظیفه پاسخ‌گویی و روشنگری به انتقادات وارده، را داشته و دارند، بلکه رسانه‌های دولتی مانند تلویزیون صدا و سیما هم در اختیار عالمان دین اسلام و متولیان تشیع است؛ به‌ویژه چهره‌های وابسته به حکومت. گریز جوانان از دین و خالی‌شدن حوزه‌های علمیه به قدری بارز است که مقامات رسمی حکومت و علمای شیعه آن را انکار نمی‌کنند. در یکی از آخرین این اعترافات، آبان ۱۴۰۲ حسین نوری همدانی، مرجع تقلید حکومتی، گفت که «مطابق با گزارشاتی که ما داریم مساجد رو به خلوت شدن می‌روند». این آیت‌الله کهنسال حکومت شیعی که بنا به روایت علی تهرانی، روحانی شیعه و شوهر خواهر رهبر جمهوری اسلامی، در آتش‌زدن سینما رکس آبادان نقش داشته است، در واقع اعتراف می‌کند که بر سر کار  آوردن چنین حکومتی به اقبال مردم به دین منجر نشده است؛ بلکه برعکس، حدود هشتاد سال پس از قتل کسروی به جرم انتقاد از شیعه، مردم از او با احترام یاد می‌کنند.  

مهسا بدیعی جوان است؛ و جوانانی مانند او که برای ارتقاء آگاهی سیاسی و دانش فلسفی از امکانات جدید رسانه‌ای بهره می‌‌گیرند، نسلی را می‌سازند که اگرچه نه منحصرا، اما به‌ویژه پس از انقلاب مهسا امینی فعال‌تر شده‌اند. روحانیت شیعه در دوران شاه هم آزادی برای انتشار عقاید خود و تبلیغات اسلامی داشت. اما از قرار در فضای آزاد جذابیتی نداشتند و به همین علت روحانیون و اسلام‌گرایان تندرو دست به سوزاندن مراکز فرهنگی مانند سینما می‌زدند که رسانه‌ای به مراتب موثرتر از رسانه‌های سنتی بود.

از نمونه‌های مجلاتی که در دوران پهلوی، رسما به تبلیغ اسلام می‌پرداختند می‌توان به مکتب اسلام اشاره کرد. این مجله ابتدا تحت عنوان درس‌هایی از مکتب اسلام از سال ۱۳۳۷ خورشیدی شروع به کار کرد و در فضای آزاد آن دوران تلاش می‌کرد نظرها را به «مکتب اسلام» متوجه سازد. جامعه که در دهه قبل (دهه بیست خورشیدی) انتقادات کسروی‌ها و حکمی‌زاده‌ها را از اسلام به روایت علمای شیعه شنیده بود، با دیدن سیاست حذف و ترور آخوند شیعه، گویا دیگر سکوت پیشه کرده بود اما این سکوت علامت رضایت نبود. ناصر مکارم شیرازی، مرجع تقلید شیعه که سالیان درازی سردبیر این نشریه بوده، پیش از انقلاب ۵۷ در مقاله‌ای با عنوان «در اجتماع ما چه می‌گذرد!؟ این هم مطبوعات ما!» به عدم اقبال مردم در فضای آزاد با این جملات اقرار می‌کند: «… این مردمی که شما خود را مدافع حقوق آنان قلمداد می‌‌کنید هزار گونه درد و بدبختی و محرومیت دارند. بسیاری از آن‌ها برای نان و آب معطل‌اند، خودتان نوشتید در بعضی شهرهای جنوب ایران افرادی هستند که از بیچارگی علف می‌خورند! باز خودتان نوشتید در بلوچستان محصلینی هستند که کفش ندارند و با پای برهنه به مدرسه می‌‌روند. به جای این‌که بهترین صفحات خود را به عکس زنان لخت و نیمه‌لخت و داستان‌ها و رمان‌‌های عشقی و شرح جنایات و حوادثی که اطلاع از آن کوچک‌ترین تاثیری در وضع مردم ندارد، اختصاص دهید، فکری برای این دردها بکنید.» مخاطب این شکایت دستگاه پهلوی بود. اما پس از فروپاشی آن نظام سیاسی هم شکایت‌هایی از این دست بیش‌تر شده است؛ به‌ویژه که خوانش تندروانه از ادبیات اسلامی که نزد علمای شیعه سابقه دراز دارد، کمکی به جلب نسل‌های جدید نکرده و بلکه آن‌ها را بیش‌تر از دین و مسجد تارانده است. علی‌رغم برنامه‌های گسترده به اصطلاح فرهنگی حکومت برای تزریق محتواهای اسلامی به رسانه‌های جدید، پول‌پاشی فراوان برای تولید کارهای سفارشی و «ترویجی»، مساجد را هر سال خالی‌تر از پارسال می‌بینند و گریز از دین ابعاد گسترده‌تری می‌یابد. اقداماتی مانند صدور حکم زندان برای نشرکنندگان آثار علمی و انتقادی، اقداماتی مذبوحانه است که برای محکومان، اعتبار علمی و حیثیت سیاسی و برای مرتکبان، رسوایی بیش‌تر به دنبال دارد.

ازداشت و صدور حکم زندان برای این مادر جوان آن هم در قرن بیست و یکم، چه مفهومی جز شکست قطعی مبلغان این نوع دین و یا این نوع روایت از آن می‌تواند داشته باشد؟! ترویج‌کنندگان قرائت‌های تندی مبتنی بر عملیات استشهادی و حجاب اجباری و مدعیان عدالت برای فلسطین، مهسا بدیعی‌ها را که با دست خالی و داوطلبانه تولید محتوا می‌کنند، برنمی‌تابند و نه به نیاز فرزند خردسال او و نه نیاز والدین سالخورده او به سرپرستی اعتنایی ندارند. جمهوری اسلامی ایران که علی‌رغم تبلیغات سال‌های اولیه استقرار خود، چیزی جز حکومت آخوند شیعه نیست، حتی با مصادره تمامی امکانات یک مملکت ثروتمند هم نتوانسته است خود را به مردم بقبولاند و چاره‌ای جز کتاب‌سوزی و فرهنگ‌ستیزی و نشان‌دادن داغ و درفش به آزاداندیشان ندارد و در این راه عدالت را هم آشکارا پایمال می‌کند؛ عدالتی که شیعه با آن، خود را از دیگر روایت‌های اسلامی جدا می‌سازد. 

انتشارات بیشتر ...