به مناسبت ۱۷ نوامبر، سالروز شروع انقلاب مخملی
زمستان سرد سال ۱۹۸۹ در سراسر اروپای شرقی گرمای دیگری داشت، گرمای حضور مردم در خیابان. شاید بعد از فروپاشی دیوار برلین و شکستهشدن ابهت اتحاد جماهیر شوروی و اندیشه کمونیسم، شهروندان بلوک شرق همگی رهایی از بند اندیشهای که برای دههها باعث پسرفت اقتصادی و اجتماعی کشورهایشان شده بود را انتظار میکشیدند، ولی قطعا هیچ کس فکرش را نمیکرد که این زمستان قرار است به زمستان ابدی سلطه کمونیسم در آن کشورها تبدیل شود. ماجرا بهویژه در بین مردم چک عمیقتر هم احساس میشد، آنان که بعد از«بهار پراگ» شاهد سرکوب و خفقان شدید بودند، و شاید خود را در آخر صف رهایی از بند کمونیسم احساس میکردند. اما در چنین روزی تمام ماجرا به کل منقلب شد، و زنجیره اعتراضات آرام و صلحآمیزی که «انقلاب مخملی» یا «انقلاب نرم» نام گرفت، ظرف شش هفته توانست رخت نظام تکقطبی کمونیستی را برای همیشه از این کشور ببندد.
اما بد نیست قبل از پرداختن به انقلاب مخملی کمی از حالوهوای قبل چکسلواکی با خبر شویم. پس از ورود انحصارانه حزب کمونیست به عرصه سیاست چکسلواکی در سال ۱۹۴۸، قوانینی کمابیش مشابه دیگر کشورهای بلوک شرق و حتی کمی سفتوسختتر از آنان در این کشور حاکم شد. عرصه سیاست تکحزبی و سانسور شدید کتاب و روزنامهها آغازی تازه بر این دوران بود. در سالهای بعدی مسائل زیادی برای شهروندان چک مشکلات جدی و امنیتی ایجاد میکرد، مسائلی چون داشتن وابستگانی در غرب، عدم شرکت در انتخابات، تبلیغ دین، سرباززدن از انجام وظیفه سربازی- که به سادگی میتوانست عقوبتی چون محرومیت از کار و تحصیل و زندانهای چندساله تا عنوان اتهامی خیانت و اعدام را در پی داشته باشد. بازترشدن نسبی فضای اجتماعی و سیاسی نیز در دهه شصت میلادی، که به بهار پراگ معروف شد، دیری نپایید و با اشغال نظامی پراگ توسط کمونیستها پایان یافت. اما با ادامه وضعیت تا اواخر دهه هشتاد و برقراری وضع خفقان از یک طرف و مشکلات اقتصادی و فقر شدید از طرفی دیگر نارضایتی عمومی از دولت کمونیستی و حزب حاکم را به بیشترین حد خود رسانده بود. میلان کوندرا – نویسندهای که خود اهل چک است – در اکثر داستانهایش بهویژه «سبُکی تحملناپذیر بار هستی» به خوبی و روشنی به تشریح و توصیف این وضعیت و حالت خفقانآور آن دوره پرداخته است. اما اتفاق دیگری که شهروندان چکسلواکی این روزها شاهد آن بودند، مهاجرت روزانه هزاران مهاجر آلمان شرقی به آلمان غربی از طریق راههای این کشور بود. این اتفاق که نهایتا بحران جدایی دو آلمان و پرده آهنین را پایان بخشید، و امید بزرگی برای دیگر شهروندان کشورهای بلوک شرق بود که خود را از سلطه کمونیسم برهانند.

«بهصدادرآوردن دسته کلیدها» ابتکاری بود برای نشاندادن اعتراض
به دنبال این وضعیت و روحیه امیدی که در میان مردم چکسلواکی برقرار شده بود، در ۱۷ نوامبر ۱۹۸۹ و در روز ملی دانشآموز، دانشآموزان و دانشجویان در پراگ برای اعتراض به وضع موجود تظاهرات صلحآمیزی را طرحریزی و اجرا کردند. اما این تظاهرات آرام با برخورد بسیار خشن پلیس و ضربوشتم شدید معترضان روبهرو شد. در این میان شایعهای بر سر زبانها افتاد که یکی از دانشجویان در گیرودار این زدوخورد کشته شده است و خبر بهسرعت در سراسر کشور چرخید. در روزهای بعد دانشجویان در سراسر دانشگاههای کشور به اعتراضات پیوستند و مردم عادی و دیگر شهروندان نیز بهسرعت خود را به صفوف پرشمار معترضان ملحق کردند. با نگاهی به گزارشها از تعداد معترضین در این دوران میبینیم که در هر روز تعداد این معترضان دههاهزار نفر بیشتر میشد. رشد این اعتراضات آنقدر سریع و همهگیر بود که رهبران حزب کمونیست و مسئولان حکومت، حتی از پیداکردن راهی برای سرکوب مخالفان نیز عاجز شده بودند. در طرف دیگر رهبران و روشنفکران جامعه مدنی و مردم معترض، و در رأس آنها «واتسلاو هاول»، در این دوره مذاکراتی با سران حزب و مقامات مجلس و دولت انجام دادند. آنها طی این مذاکرات توانستند با اتکا به اعتراضات سراسری و صلحآمیز شهروندان، به ادامه انحصار حزب کمونیست در این کشور پایان دهند. به طوری که به عنوان اولین قدم، مجلس فدرال در ۲۹ نوامبر مادهای که به نقش رهبری حزب کمونیست در کشور اشاره میکرد را از قانون اساسی حذف کرد.
البته ذکر این نکته هم جالب توجه است که مردم در این گونه تظاهرات مسالمتجویانه از تمام ابتکار خود برای رساندن پیام و نشاندادن اعتراض خویش بهره میجستند. برای مثال یکی از جالبترین این اعتراضات نمادین «بهصدادرآوردن دسته کلیدها» بوده است. این کار که به طور همزمان انجام میشد، هم به معنای پیداشدن کلید و گشودهشدن در است و هم این پیغام را به افسران و مقامات کمونیستی میرساند که زمان شما به پایان رسیده و وقت خانهرفتن است. خلاصه که موفقیت مذاکرات رهبران جنبش به پشتوانه حضور هرچهبیشتر مردم در اعتراضات، که حالا به اعتصاب نیز کشیده شده بود، نهایتا توانست در پایان ماه دسامبر همان سال به سیطره بیش از چهار دهه حزب کمونیست بر کشور چکسلواکی پایان بخشد و اولین دولت غیر کمونیستی را بر سر کار آورد و نیز اولین انتخابات آزاد و دموکراتیک را در ژوئن سال بعد برگزار نماید. در آخرین روزهای سال و همزمان با جشنگرفتن سال نو، واتسلاو هاول، روشنفکر، نویسنده و فعال سیاسی که رهبر اصلی اعتراضات صلحآمیز مردم طی هفتههای گذشته به شمار میرفت، از طرف هیئت انتقالی، رئیسجمهور جدید کشور نام گرفت و بعدتر نیز در دوره بعدی با انتخاب مردم، عهدهدار این مسند در جمهوری چک بود.

دولت واتسلاو هاول بهسرعت به سمت رونق اقتصادی حرکت کرد
دولت واتسلاو هاول بهسرعت سراغ اقتصاد رفت و با آزادسازی اقتصاد و سیاست بازار آزاد به سمت رونق اقتصادی حرکت کرد. البته شخصیت آرام و متین هاول که در سبک مبارزه وی به وضوح بارز است، در سالهای بعد موجبات آزادی سردمداران قبلی حکومت که این دوره در زندان بودند را فراهم کرد و مورد انتقادهایی نیز قرار گرفت. ولی به عقیده واتسلاو هاول راه بیخشونت راهی سخت است که باید بیچون و چرا به پایان برسد تا بتوان از بازتولید خشونت جلوگیری کرد و کشور را از انتقامگیری و خونریزی نجات داد. اکنون بعد از گذشت بیش از دو دهه وی معتقد است اگر تمام این اتفاقات در نهایت صلح و بدون خشونت رخ نمیداد، معلوم نبود امروز جمهوری چک بتواند در جایگاهی بایستد که امروز ایستاده است، و همه شهروندان از این دستاورد بزرگ باید خوشحال باشند.
گرچه این اتفاق بعدتر عامل اتفاق بزرگتر دیگری نیز در چکسلواکی بود و باعث شد تا اختلافات قومی و فرهنگی بالا بگیرد و «چک» و «اسلواکی» از هم جدا شوند، اما در زمان خود نیز الهامبخش انقلابهای رنگی و صلحآمیز بسیاری در منطقه شد. مانند انقلابهای «گل سرخ»، «گل لاله»، «انقلاب نارنجی» که هر یک منجر به رهاییسازی کشورهای بلوک شرق از حزب کمونیست و پایانی شدند بر فضای خفقانآور و وضعیت اقتصادی بحرانی این کشورها.