Search

سرو کاشمر؛ درختی که به دستور خلیفه اعدام شد

«متوکل علی‌اللّه عباسی»، دهمین خلیفه عباسی (حکومت: ۸۴۷ تا ۸۶۱ میلادی)، در طی دوره حکومتش با اصراری عجیب دستور داد یک درخت بسیار قدیمی در شهر کاشمر خراسان، که مردم به آن علاقه بسیار زیادی داشتند قطع شود و چوب آن برای ساخت کاخ خلیفه به سامره (در عراق کنونی) فرستاده شود. چرا او این دستور را داد؟

سرو درختی بومی سرزمین ایران است و بعضی گونه‌های آن می‌توانند صدها سال عمر کنند. «سرو کاشمر» درختی قدیمی بود که در روایت‌های تاریخی و سنت‌های ایرانیان زرتشتی، به عنوان موجودی مقدس و کهنسال شناخته می‌شد. مردم این درخت را دوست داشتند و می‌گفتند آن را زرتشت کاشته است. 

طبق روایت‌هایی که در منابع ایرانی و زرتشتی حفظ شده، گفته می‌شد سرو کاشمر به دست زرتشت یا به فرمان او و در پی پذیرش آیین زرتشتی توسط گشتاسپ شاه، کاشته شده بود. در برخی روایت‌ها حتی آمده که این درخت نشانه‌ای از برکت یا پیوند با امر مقدس به شمار می‌رفت. پژوهشگران امروز معمولا با احتیاط یادآوری می‌کنند که هیچ مدرک تاریخی قطعی برای اثبات اینکه خود زرتشت این درخت را کاشته باشد وجود ندارد و شاید این بخشی از افسون‌باوری خاصی باشد که پیروان دین‌ها به آن می‌پردازند.

به هر صورت سرو کاشمر برای مردم محترم و مهم بود. درخت سرو در فرهنگ ایرانی، تنها یک گیاه نبوده است. از دوران باستان تا شعر کلاسیک فارسی، سرو اغلب نماد پایداری، آزادگی، جاودانگی و استواری بوده است. در هنر ایرانی، نگارگری، فرش، معماری و شعر، تصویر سرو بارها تکرار می‌شود. ترکیب‌هایی مانند «سرو آزاد» یا تشبیه انسان‌های بلندهمت به سرو، بازتاب همین جایگاه فرهنگی هستند.

پژوهشگران اشاره کرده‌اند که سرو در برخی سنت‌های ایران باستان به دلیل همیشه سبزبودن، با دوام و تداوم زندگی پیوند یافته بود. به همین دلیل، ممکن بود بعضی درختان سرو در گذر زمان اهمیت آیینی یا نمادین پیدا کنند.

منابع متعددی نشان می‌دهد که در قرن نهم میلادی، زمانی که ایران به تازگی زیر حاکمیت مهاجمان مسلمان رفته بود، خلیفه عباسی، متوکل علی الله، دستور داد سرو کاشمر قطع و به سامرا (در عراق کنونی) منتقل شود. اصل این رویداد در منابع گوناگون آمده، و انگیزه آن را نوعی نمایش اقتدار سیاسی، نابودکردن روحیه مردم یا بی‌اعتنایی به نمادهای مورد احترام مردم محلی دانسته‌اند. 

دلیل احتمالی دیگر نیز به سادگی می‌تواند این باشد که خلیفه می‌خواست ضمن تحقیر ایرانیان، خاطره و حافظه آنان از دوره پیشا اسلام را نیز پاک کند. در برخی روایت‌ها آمده که مردم حاضر بودند مبلغ هنگفتی بپردازند تا از نابودی سرو جلوگیری کنند. صحت کامل جزئیات این گزارش‌ها محل بحث است، اما خودِ وجود چنین روایت‌هایی نشان می‌دهد که در ذهن نسل‌های بعد، درخت صرفا یک عنصر طبیعی نبوده؛ بلکه چیزی ارزشمندتر تلقی می‌شده است.

سرو ابرکوه با عمر تقریبی ۵۵۰۰ سال است به‌عنوان پیرترین درخت ایران و آسیا و و پس از کاج متوشلخ در کالیفرنیا دومین درخت پیر جهان به حساب می‌آید. این درخت در شهر ابرکوه قرار دارد و از پیرترین جانداران زندهٔ جهان است. محیط تنهٔ این درخت در روی زمین یازده‌ونیم متر است و بلندای آن بین ۲۵ تا ۲۸ متر برآورد شده است.

از این منظر، سرو کاشمر شاید تنها یک درخت نبوده؛ بلکه نمادی از پیوستگی میان نسل‌ها، باورها و خاطره‌های محلی بوده است. گاهی جوامع، بخشی از خاطره یا هویت خود را در مکان‌ها، بناها یا حتی درختان می‌بینند. وقتی آن نمادها از میان می‌روند، تنها یک شیء فیزیکی نابود نمی‌شود؛ ممکن است بخشی از احساس پیوستگی تاریخی نیز آسیب ببیند.

امروزه وقتی از میراث ملی صحبت می‌شود، اغلب ذهن‌ها به سمت کاخ‌ها، مسجدها، آرامگاه‌ها یا آثار باستانی می‌رود. اما داستان سرو کاشمر یادآور نکته دیگری است: میراث فرهنگی می‌تواند زنده، طبیعی و حتی غیرساختمانی باشد. درختان کهنسال، زبان‌ها، آیین‌ها و روایت‌های شفاهی نیز بخشی از حافظه تاریخی جوامع هستند. به همین دلیل، بحث حفظ میراث فرهنگی تنها درباره نگهداری سنگ و آجر نیست بلکه درباره حفاظت از داستان‌هایی است که انسان‌ها طی نسل‌ها به آن‌ها معنا داده‌اند. 

امروز سرو کاشمر وجود ندارد. اگر روایت‌های تاریخی درست باشند، قرن‌ها پیش از میان رفت اما نام آن همچنان در نوشته‌ها، پژوهش‌ها و حافظه فرهنگی باقی مانده است. شاید همین ماندگاری، پرسشی مهم ایجاد کند: چه چیزی باعث می‌شود بعضی نمادها، حتی پس از نابودی فیزیکی، به زندگی خود ادامه دهند؟ شاید پاسخ در خود انسان‌ها باشد؛ در نیاز به حفظ خاطره، معنا و پیوند با گذشته. 

نام متوکل عباسی، دهمین خلیفه عباسی (حکومت: ۸۴۷ تا ۸۶۱ میلادی)، در برخی منابع تاریخی با دوره‌ای از سخت‌گیری بیش‌تر نسبت به گروه‌های مذهبی و فکری مختلف پیوند خورده است. پژوهشگران او را از جمله حاکمانی می‌دانند که در مقایسه با برخی پیشینیان، سیاست‌های محدودکننده‌تری نسبت به گروه‌های غیرهمسو، از جمله برخی اقلیت‌های دینی، شیعیان و غیرمسلمانان، در پیش گرفت.

متوکل پس از رسیدن به قدرت، بخشی از سیاست‌های مذهبی دوره پیشین را تغییر داد. او از دیدگاه اسلامی تند و خشنی حمایت کرد و در منابع تاریخی آمده که محدودیت‌هایی علیه برخی گروه‌های مذهبی اعمال شد؛ از جمله بازگشت یا تشدید برخی مقررات درباره پوشش و جایگاه پایین اجتماعی یهودیان و مسیحیان و برخورد با برخی مکان‌های مذهبی. پژوهشگران درباره انگیزه این اقدامات اختلاف نظر دارند: برخی آن‌ها را ناشی از باور دینی، برخی ناشی از سیاست و تلاش برای تحکیم قدرت می‌دانند.

انتشارات بیشتر ...