محمدکاظم شریعتمداری، فقیه و مرجع تقلیدی بود که در ۱۴ فروردین ۱۳۶۵ در تهران و در حصر خانگی درگذشت و او را شبانه و به شکلی پنهانی از تهران به قم انتقال دادند و در قبرستان ابوحسین قم به خاک سپردند. از ابتدای انقلاب ۵۷ کاظم شریعتمداری با اختیارات ولیفقیه در اصل ۱۱۰ قانون اساسی مخالفت کرد و مخالف اختیارات نامحدود ولیفقیه بود و به این اصل قانون اساسی رأی نداد. پس از دستگیری صادق قطبزاده به اتهام تلاش برای کودتا و بمبگذاری در خانه روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، نام شریعتمداری به عنوان یکی از حامیان قطبزاده مطرح شد که این امر موجب خانهنشینی شریعتمداری و حصر خانگی او تا پایان عمر شد. کاظم شریعتمداری پیشتر و در هشتم اردیبهشت سال ۱۳۶۱ به وسیله «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» از مرجعیت عزل شد.

محسن کدیور درباره عزل شریعتمداری توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مینویسد: «برای نخستین بار در تاریخ تشیع دو تشکل روحانی از شاگردان آیتالله خمینی یعنی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران همراه با ائمه منصوب جمعه در اوایل اردیبهشت ۱۳۶۱ رقیب رهبر را از مرجعیت خلع کردند. آیتالله شریعتمداری از آن تاریخ در معرض سنگینترین اتهامات و توهینها قرار گرفت؛ مرگ وی که به دلیل تاخیر در اعزام به بیمارستان اتفاق افتاد، به این سیلاب توهین و اتهام پایان نداد. هیچ یک از مراجع تقلید دهه شصت خلع مرجعیت آیتالله شریعتمداری را به رسمیت نشناختند؛ بلکه بقای بر تقلید وی را مجاز دانستند. هرچند در آن هیاهو و خفقان این صداها شنیده نشد و امکان انتشار عمومی نیافت.»

آیتالله شریعتمداری که اینچنین مورد غضب خمینی قرار گرفت کسی بود که پیش از انقلاب در نجات جان خمینی نقش بسزایی داشت. آیتالله حسینعلی منتظری در خاطرات خود در این باره نوشته است: «چون صحبت بود که میخواهند آیتالله خمینی را محاکمه کنند و مطابق قانون اساسی آن زمان مرجع تقلید را نمیتوانستند محاکمه کنند، لذا بر حسب آنچه گفته شد، حضرات آیات آقای شریعتمداری، آقای میلانی، آقای مرعشینجفی و آقای حاج شیخ محمدتقی آملی، یک چیزی نوشتند و آیتالله آقای خمینی را به عنوان مرجع معرفی کردند تا از اعدام ایشان پیشگیری کنند.» (آیتالله منتظری، خاطرات، ص۲۳۸)

آیتالله شریعتمداری پیش از انقلاب اسلامی موسسه «دارالتبلیغ اسلامی» را بنا نهاد که پس از انقلاب به دستور روحالله خمینی به نفع دفتر تبلیغات اسلامی مصادره شد.

حسن شریعتمداری فرزند کاظم شریعتمداری درباره مصادره دارالتبلیغ اسلامی و شرایط پدرش چنین میگوید: «فروردین ۱۳۶۱، ابتدا در کیهان و اطلاعات مقالاتی چاپ میشد دایر بر اینکه آقای قطبزاده در صدد کودتایی بوده و این کشف شد. مدتی بعد گفتند که داماد ما آقای عباسی با این کودتا مرتبط بوده و سپس اسم مرحوم پدر من را آوردند. چیزی که به کل غلط بود. آقای احمد خمینی در این کار دخالت داشت و برای اینکه به قول خودشان لیبرالها را از صحنه اجتماعی ایران حذف کنند، نقشه کشیدند برای ابتدا آیتالله شریعتمداری و سپس برای حذف آقای بازرگان. بعد از اینکه در مطبوعات این نوشتهها درج شد، شروع کردند به حمله به منزل پدر من و تظاهرات در مقابل منزل پدر من و سپس رفتند دارالتبلیغ اسلامی و بیرونی آیتالله شریعتمداری را که در حقیقت محل تشکیلات مذهبی ایشان بود، ضبط کردند. جامعه مدرسین حوزه قم اطلاعیه داد که ایشان از مرجعیت خلع شدهاند و بنابراین این تصرفات شرعی و قانونی است. ایشان را سه سال خانهنشین کردند و در عرض این سه سال از معالجه محروم کردند. ایشان در ابتدای دستگیری بیماری نداشت. در طی این دستگیری بیمار شدند و سپس در اثر عدم معالجه، پروستات ساده ایشان و فشارهای اجتماعی البته تبدیل به سرطان پروستات شد و با وجود درخواستهای مکرر ما و دیگران دایر بر اینکه پزشکان آزاد را بگذارند از ایشان بازدید کنند، از این کار ممانعت به عمل آوردند. از خروج ایشان از کشور ممانعت به عمل آوردند و از ورود پزشکان خارجی به ایران هم که داوطلب شده بودند بروند و پدر مرا معالجه کنند، هم جلوگیری کردند. تا اینکه سرطان به قدری پیشرفته شد که امکان معالجه نماند. در این مرحله مجبور شدند ایشان را ببرند به بیمارستان مهراد تهران. در بیمارستان مهراد تهران متاسفانه معالجات نافع نشد به خاطر اینکه زمان آن گذشته بود و ایشان در ۱۴ فروردین ماه که شب وفات امام موسی کاظم بود، به شهادت رسیدند.»

آیتالله شریعتمداری در نامهای به آیتالله خمینی وضعیت نامناسب خود را اینگونه شرح میدهد: «حضرت مستطاب آيتالله العظمی آقای حاجآقا روحالله موسوی خمینی دامت برکاته. با ابلاغ سلام و تحیات، جناب حجتالاسلام آقای صانعی را فرستاده بوديد و ضمنا برای حفظ امنیت ما از طرف پاسداران اظهار اطمينان فرموده بوديد. بینهايت متشکر شدم. ضمنا مطالبی را به وسيله ايشان به حضور عالی معروض داشتيم که اميدوارم مورد لطف و عنايت مخصوص قرار گيرد. برای توضيح و تاکيد بيشتر، مجددا مزاحم میشوم که وضع فعلی ما قابل بيان نيست و عبارتی حاضر ندارم که مقصود را روشن کند. همينقدر بگويم که کارد به استخوان رسيده است! زيرا از آقايان وعاظ و سخنرانها در نمازجمعهها و غيره و در مجلس شورای اسلامی و در روزنامهها، مطالبی گفته میشود که مردم را تحريک میکند و وضعی را ايجاد میکند که خطر قريبالوقوع است. همين امروز عصر، عده زیادی با شعارهای مخصوص، قصد هجوم به خانه ما را داشتند که پاسدارها مانع شدند و تا نزدیکی منزل آمده بودند. خانواده و بچهها و نوهها نالان و گريان، در حال اضطراب و ناراحتی کامل به سر میبرند و خود حقير مبتلا به مرض مهمی هستم که معلوم نيست بالاخره نجات حاصل شود؛ اغلب خونریزی مفصلی دارد که خود آن ممکن است باعث خطراتی شود و دائما با دکتر و دوا و پرستار مشغول بودم و اکنون با اين سختگيری فوقالعاده نسبت به رفتوآمد که حتی خويشان نزديک هم مجاز نيستند، ادامه معالجه ممکن نيست و معلوم نيست عاقبت چه خواهد شد. اکنون، شما را قسم میدهم به خدای لايزال و ارواح رسول اکرم و ائمه طاهرين و به روابط حسنه پنجاه ساله و ارادت قبلی که ادامه دارد، توجه فوری به حال ما بفرماييد و زکات قدرت و مقام را در اين موقع، ادا فرماييد! بحمدالله شما رهبر هستيد و ولايت فقيه داريد و میتوانيد امر صادر فرماييد که اين تحريکات را در مجلس و نمازجمعهها و در روزنامهها و در مجالس، به کلی موقوف کنند اگر مقصود بیآبرو کردن بوده، به کلی حاصل گرديد و اگر مقصود سلب مرجعیت است، به مقصود رسيدند.»

سید محمدکاظم شریعتمداری در پانزدهم دیماه ۱۲۸۴ در تبریز دیده به جهان گشود و در چهاردهم فروردینماه ۱۳۶۵ در تهران درگذشت. او تحصیلاتش را در علوم دینی در تبریز آغاز کرد و هنوز به سن بلوغ نرسیده بود که در درس «مکاسب» شرکت کرد. به طوری که در سن هجده سالگی خودش مکاسب تدریس میکرد. او پس از اتمام دروس سطح، دو سال در درس خارج میرزا صادق تبریزی و میرزا ابوالحسن انگجی، که از عالمان مشهور تبریز بود، شرکت کرد. شریعتمداری در سال ۱۳۰۳ خورشیدی برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه قم رفت و در درس عبدالکریم حائری یزدی شرکت کرد. بعد از مرگ سید حسین طباطبایی بروجردی مرجع معروف شیعه، شریعتمداری به عنوان یکی از مراجع پیشتاز شیعه شناخته شد.