Search

ویلیام جیمز و «گونه‌های تجربه دینی»؛ نگاهی به ایمان از دریچه روان و ضمیر انسان

«گونه‌های تجربه دینی» (تنوع تجربه‌های دینی) (The Varieties of Religious Experience) کتابی بسیار شاخصی در مطالعه دین از منظر غیردینی است. این کتاب، اثر ویلیام جیمز (William James)، فیلسوف و روان‌شناس آمریکایی، یکی از آثار کلاسیک در روان‌شناسی دین و فلسفه دین است که در ایران نیز با عنوان «تنوع تجربه دینی» با ترجمه حسین کیانی از سوی انتشارات حکمت منتشر شده و در دسترس است.

کتاب بر پایه سخنرانی‌های گیفورد (Gifford Lectures) در سال‌های ۱۹۰۱ و ۱۹۰۲ شکل گرفت و در ۱۹۰۲ منتشر شد. [گفتنی‌ست سخنرانی‌های گیفورد مراسم سخنرانی‌های سالانه است که در سال ۱۸۸۷ به خواست آدام گیفورد در کشور اسکاتلند پایه‌گذاری شد. موضوع این سخنرانی‌ها ترویج الهیات است.]

جیمز در این اثر کم‌تر به نهاد دین، روحانیت، فقه یا الهیات رسمی می‌پردازد و بیش‌تر به تجربه شخصی افراد از ایمان، دعا، عرفان، توبه، دگرگونی روحی و احساس ارتباط با امر قدسی توجه می‌کند. این رویکرد منظم کتاب را قادر می‌سازد نگاه جدیدی به دین ارائه دهد. اهمیت کتاب در همین جابه‌جایی نگاه است.

نویسنده دین را فراتر از مجموعه‌ای از قوانین، مراسم یا باورهای رسمی می‌بیند؛ بلکه می‌پرسد دین در درون انسان چه می‌کند؟ چه زمانی یک تجربه مذهبی زندگی فرد را تغییر می‌دهد؟ چرا برخی انسان‌ها در بحران، رنج یا احساس گناه، به نوعی دگرگونی درونی می‌رسند؟ و آیا می‌توان این تجربه‌ها را بدون تمسخر، بدون تبلیغ و بدون محکوم‌کردن بررسی کرد؟

چرا این زاویه نگاه بسیار مهم است؟ برای بسیاری از ما در ایران، دین اغلب از مسیر حکومت، اجبار، قانون، مدرسه، رسانه رسمی و کنترل اجتماعی تجربه شده است. اما جیمز ما را متوجه لایه‌ای دیگر می‌کند: تجربه دینی جدا از آن‌که ابزار قدرت باشد، برای بسیاری از افراد تجربه‌ای درونی، شخصی و گاه عمیقا انسانی است. این نکته می‌تواند به احترام بیش‌تر میان باورمندان، ناباوران، نوکیشان، اقلیت‌های دینی و افراد بی‌دین کمک کند. در واقع جیمز می‌تواند به پاسخ این سوال کمک کند که چرا با وجود تمام تجربه‌های تلخی که دین در تاریخ آفریده، و تقریبا همه نیز از آن خبر دارند، هنوز عده‌ای به آن چنین محکم چنگ زده‌اند. 

جیمز در کتاب خود میان «دین شخصی» و «دین نهادی» تفاوت می‌گذارد. او بیش‌تر به انسان‌هایی علاقه دارد که تجربه‌ای مستقیم و شخصی از معنا، رنج، امید یا نجات داشته‌اند. این رویکرد برای فهم عرفان ایرانی نیز قابل توجه است. بسیاری از سنت‌های عرفانی در ایران، از شعر مولوی و عطار تا تجربه‌های صوفیانه، دین را فقط در قالب قانون و نهاد نمی‌فهمند؛ بلکه آن را تجربه‌ای درونی، عاشقانه و دگرگون‌کننده می‌دانند. البته جیمز مستقیما درباره ایران نمی‌نویسد، اما چارچوب او به ما کمک می‌کند چنین سنت‌هایی را بهتر بفهمیم.

از همین‌جا می‌توان پلی به مسئله مدارا زد. اگر تجربه دینی امری درونی و شخصی است، پس حکومت یا جامعه حق ندارد یک تجربه خاص را معیار شهروندی، وفاداری یا ارزش انسانی قرار دهد. در ایران پس از انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری از شهروندان با این مسئله روبه‌رو بوده‌اند که باور رسمی حکومت بر زندگی عمومی، آموزش، پوشش، حقوق مدنی و فرصت‌های شغلی سایه انداخته است. نگاه جیمز، مستقیم سیاسی نیست، اما نتیجه اخلاقی مهمی دارد: ایمان اجباری، تجربه دینی واقعی تولید نمی‌کند؛ بیش‌تر اطاعت ظاهری، پنهان‌کاری یا رنج روانی می‌سازد. اجباری‌شدن دین ممکن است تجربیات شخصی آن را مورد تهدید قرار دهد. 

جیمز همچنین به موضوع «دگرگونی دین» توجه می‌کند؛ البته در معنایی فراگیر، نه فقط تغییر از یک دین به دینی دیگر. لحظه‌ای که فرد احساس می‌کند از یک وضعیت روحی شکسته، گناه‌آلود، ناامید یا پراکنده به وحدت، آرامش یا معنا رسیده است. این تجربه در سنت‌های مختلف دینی دیده می‌شود. اما اگر این مفهوم را به ایران امروز نزدیک کنیم، باید میان دگرگونی آزادانه و تغییر دین زیر فشار تفاوت گذاشت. کسی ممکن است واقعا از اسلام به مسیحیت، از دین به بی‌دینی، از بی‌دینی به ایمان، یا از یک قرائت دینی به قرائتی دیگر برسد. چنین انتخابی بخشی از آزادی وجدان است. اما وقتی تغییر دین، باور به دین یا خروج از دین با تهدید، مجازات، محرومیت یا فشار اجتماعی همراه باشد، دیگر با تجربه آزادانه سروکار نداریم.

از نظر منتقدان، کتاب جیمز در کنار ارزش‌های بزرگش محدودیت‌هایی هم دارد. یکی از نقدهای مهم این است که او دین را بیش از حد فردی می‌کند و نقش جامعه، تاریخ، نهادها، مناسک و قدرت را کم‌تر می‌بیند. برخی منتقدان گفته‌اند تجربه دینی هیچ گاه کاملا جدا از زبان، فرهنگ، خانواده و نهادهای اجتماعی شکل نمی‌گیرد. حتی عارف یا مومن تنها نیز در جهانی از واژه‌ها، نمادها و سنت‌ها زندگی می‌کند. این نقد برای جامعه ایران مهم است؛ زیرا در ایران دین فقط تجربه درونی نیست، بلکه با قانون، دولت، خانواده، مدرسه، رسانه، جنسیت و قدرت سیاسی نیز گره خورده است. در واقع نگاه دین به عنوان یک تجربه شخصی، الزاما نه دفاع از دین است و نه حمله به آن. اما این مهم است که بدانیم دین سویه‌های شدیدا اجتماعی دارد که در سیاست، اقتصاد و رسانه خود را ظاهر می‌کند و بارها در تاریخ به سمت فساد، سلطه، سرکوب و فریب نیز رفته است.

نقد دیگر این است که جیمز گاهی تجربه‌های شدید، استثنایی و عاطفی را بیش از حد مرکز دین قرار می‌دهد؛ در حالی که برای بسیاری از مردم، دین بیش‌تر در زندگی روزمره، اخلاق، آیین، خانواده، سوگواری، جشن، غذا، زبان و عادت‌های اجتماعی حضور دارد. برای مثال، یک زرتشتی، بهایی، مسلمان، یهودی، مسیحی، یارسانی، صوفی یا فرد بی‌دین ایرانی ممکن است هویت خود را نه از یک تجربه عرفانی ناگهانی، بلکه از تاریخ خانوادگی، خاطره جمعی، زبان، آیین‌ها و تجربه تبعیض یا همبستگی بفهمد. از سوی دیگر همیشه بوده‌اند افرادی که دین برایشان منبع قدرت ثروت یا حتی راهی برای ارضاء شهوت است. 

با این حال، نقطه قوت بزرگ جیمز این است که به جای داوری شتاب‌زده، گوش می‌دهد. او تجربه‌های دینی را فورا به جنون، فریب یا خرافه تقلیل نمی‌دهد؛ اما آن‌ها را هم بی‌چون‌وچرا اثبات حقیقت دینی نمی‌داند. این میانه‌روی روش‌شناختی برای گفت‌وگوی ایرانی بسیار ارزشمند است. در جامعه‌ای قطبی‌شده، گروهی ممکن است هر تجربه دینی را «خرافه» بنامند و گروهی دیگر هر شک و نقدی را «فساد» یا «دشمنی با دین» بداند. جیمز راه سومی پیشنهاد می‌کند: تجربه‌ها را جدی بگیریم، اما از آن‌ها ابزار سلطه نسازیم.

از این زاویه، «گونه‌های تجربه دینی» فقط کتابی درباره دین نیست؛ کتابی درباره کرامت درونی انسان است. به ما یادآوری می‌کند که پشت هر برچسب مذهبی یا ضدمذهبی، انسانی با ترس‌ها، امیدها، رنج‌ها، خاطرات و جست‌وجوی معنا وجود دارد. برای اهدافی مانند افزایش همدلی و احترام میان جوامع مختلف باور، این پیام بسیار مهم است.

در نهایت، شاید مهم‌ترین درس کتاب برای ایران امروز این باشد: هیچ حکومت، روحانی، حزب سیاسی یا اکثریتی نمی‌تواند مالک تجربه درونی انسان‌ها باشد. دین وقتی انسانی‌تر می‌شود که با آزادی وجدان همراه باشد و جامعه وقتی بالغ‌تر می‌شود که بتواند تجربه‌های متفاوت از ایمان، شک، عرفان، بی‌دینی و تغییر باور را بدون سرکوب تحمل کند.

انتشارات بیشتر ...