در مستند «دعا کن و اطاعت کن مثل یک لعبت خوب!» (Keep Sweet, Pray and Obey) که در سال ۲۰۲۲ از شبکه نتفلیکس پخش شد، شما داستان وارن جفز (Warren Jeffs) سرکرده فرقهای از مورمونها را به روایت سازندگان این مستند تماشا میکنید که به چندهمسری و حتی آزار زنان متهم شد و نهایتا محکوم به زندان گردید. اما واقعیت این است که این مستند تنها یک فرقه منشعبشده از دین مورمونها را روایت میکند، نه کلیسای ارتدوکس مورمونها را.
در کلیسای ارتدوکس مورمونها که نام کاملش «قدیسان آخرالزمان» (Latter-day Saints: LDS) است، چندهمسری به تبعیت از قانون مدنی ایالات متحده در سال ۱۸۹۰ کنار گذاشته شد و رهبران این سازمان نوپدید دینی، خود را با قوانین مدنی جامعه میزبان خود، یعنی ایالات متحده، سازگار کردند. اما وارن جفز، رهبر FLDS است؛ یعنی سازمانی که با واژه «بنیادگرا» (Fundamentalist) خود را از جریان اصلی جدا کرد. سازمان اصلی یا ارتدوکس مورمونها – که رهبری فعلی آن با راسل نلسون (Russel Nelson) است – یک سازمان دینی نرمال است که در ایالات متحده و دیگر کشورها و حتی در مجامع بینالمللی نماینده دارد و با دموکراسی و تحصیلات عمومی مشکلی ندارد. مانند هر سنت دینی بزرگی که میشناسیم، لحظه آغاز کلیسای مورمونها، شبیه داستانهای اسطورهای و افسانههای پریان است! جوزف اسمیت که بنیانگذار کلیسای مورمونها است و اغلب «پیامبر آمریکایی» نامیده میشود، در بهار سال ۱۸۲۰ در صبح دلانگیزی در جنگل، مکاشفهای داشت که به باور پیروان این آیین، نقطه آغازین شکلگیری کتاب «مورمون» و احیای انجیل مسیحی در دوران مدرن محسوب میشود.
دیدار با فرشته مورونی
در صفحه رسمی کلیسای مورمونها شرح این مکاشفه یا وحی را از زبان اولشخص، یعنی از زبان خود جوزف اسمیت پیدا میکنید. در این متن که مانند هر متن مقدس دیگری قسمتهای مختلف آن با شماره (آیات) متمایز شده، میخوانید:
«۱۵ پس به قصدی که بیان کردم، به جنگل رفتم تا در خلوت دعا کنم. در حالی که به زانو در آمده بودم و شروع به بالابردن تمنای دلم به خدا کرده بودم، ناگاه قدرتی مرا فرو گرفت، چنان که بر من غلبه یافت؛ و زبانی از تاریکی بر من چیره شد، و برای لحظهای احساس کردم که محکوم به نابودیام. / ۱۶ اما در حالی که سخت تلاش میکردم تا بر این نیروی تاریک غلبه کنم، و درست در همان لحظه که آماده بودم تسلیم شوم و خود را به نابودی واگذارم – نه به نابودی خیالی، بلکه به نابودی واقعی – در همان لحظهای که احساس ناامیدی میکردم و نمیتوانستم از خود دفاع کنم، و در همان زمانی که نه ذهن و نه بدنم تاب مقاومت داشتند، در آن لحظهی دقیق، نوری بسیار درخشان بر من تابید، که از فراز سرم پایین میآمد، و به تدریج بر تمام اطرافم نفوذ کرد./ ۱۷ بیدرنگ، وقتی نور بر من قرار گرفت، خود را در حضور دو شخصیت دیدم، که بر من در هوا ایستاده بودند، و درخشندگی و جلالی فراتر از توصیف داشتند. یکی از آنان مرا به نام خواند و به دیگری اشاره کرد و گفت: این است پسر محبوب من. به او گوش کن! / ۱۸ هدف من از رفتن به آن مکان، پرسیدن این سؤال از خدا بود: کدام یک از تمام فرقهها درست است، تا به آن بپیوندم. پس، وقتی خودم را در حضور آنان یافتم، پرسیدم کدام یک از تمام فرقهها درست است_ زیرا آن زمان هرگز به ذهنم خطور نکرده بود که همه آنها ممکن است نادرست باشند، و کدام را باید دنبال کنم. / ۱۹ به من پاسخ داده شد که هیچ یک از آنها درست نیستند، و اینکه همه آنان در نظر او ناپسندند؛ گفته شد که همه آموزههایشان فاسد است؛ “آنان با لبهایشان به من نزدیک میشوند، اما دلهایشان از من دور است؛ آنان تعالیم انسانها را به عنوان آموزه بیان میکنند و شکل ظاهری دین را دارند، اما قدرت آن را انکار میکنند”.»
مورمونها و نسبتشان با مسیحیت
این موجود درخشنده الهی که در هوا شناور و جوزف جوان را «پسر محبوب من» نامید، فرشته خداوند مورونی بود. جوزف در ۱۸۲۰ که چنین مکاشفه شگفتی داشت، فقط چهاردهساله بود و مانند عیسی مسیح که در جوانی مصلوب شد، جوزف اسمیت هم به همراه برادرش در عنفوان جوانی توسط مخالفان کشته شد.
ماجرا از این قرار بود که: پس از بنیانگذاری کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان در سال ۱۸۳۰، جوزف اسمیت با پیروانش چندین بار مجبور به ترک شهرهایی شد که به دلیل مخالفتهای شدید مذهبی و اجتماعی با تعالیم جدیدشان روبهرو شده بودند. نخست در نیویورک، سپس اوهایو، میسوری و نهایتا در ایالت ایلینوی سکنی گزیدند. در سال ۱۸۳۹ شهر ناووو (Nauvoo) را در ایلینوی بنیان گذاشتند و به آن شکلی نیمهخودگردان دادند. اسمیت در این دوره هم رهبر مذهبی بود و هم عملا مقام اجرایی-سیاسی بالایی داشت.
با افزایش قدرت و محبوبیت جوزف اسمیت، تنش میان مورمونها و دیگر ساکنان منطقه افزایش یافت. برخی از پیروان پیشین، که از رهبر خود جدا شده بودند، روزنامهای به نام «روشنگر ناوو» (Nauvoo Expositor) راهاندازی کردند و در آن ادعاهایی علیه اسمیت منتشر کردند، از جمله: متهم کردن او به چندهمسری پنهانی؛ سوءاستفاده از قدرت مذهبی؛ و تلاش برای ایجاد نوعی پادشاهی دینی.
در پاسخ، اسمیت با تصویب شورای شهر دستور تخریب چاپخانه آن روزنامه را داد. این تصمیم، واکنش شدیدی در میان مخالفان برانگیخت و منجر به بازداشت او و برادرش هیرام اسمیت شد. در ژوئن ۱۸۴۴، جوزف و هیرام اسمیت در زندان شهر کارتیج (Carthage) بازداشت بودند. روز ۲۷ ژوئن، گروهی از مردان مسلح که مخالفان سرسخت مورمونها بودند، به زندان حمله کردند. آنان در حالی که اسمیتها در اتاقی در طبقه بالا بودند، به ساختمان یورش بردند. هیرام اول گلوله خورد و کشته شد و جوزف هم هنگام تلاش برای فرار از پنجره، با شلیک چند گلوله کشته شد.
مرگ جوزف اسمیت ضربهای بزرگ برای جنبش مورمون بود اما به فروپاشی آن نینجامید. رهبری بعدا به بریگم یانگ (Brigham Young) رسید و او پیروان را به یوتا (در غرب آمریکا) منتقل کرد؛ جایی که امروزه مرکز جهانی مورمونهاست.
امروزه، کلیسای «عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان» یا همان «کلیسای مورمون»، شاخهای از مسیحیت محسوب میشود. هرچند باورهای خاص آنان – از جمله اعتقاد به پیامبران زنده و استمرار وحی – آنها را از مسیحیان سنتی متمایز میکند، مورمونها خود را بخشی از خانواده بزرگ مسیحیت میدانند. با این حال، برخی شاخههای محافظهکارتر از مسیحیت، آنان را به رسمیت نمیشناسند و همین باعث شکلگیری نوعی حاشیهنشینی مذهبی برای این گروه شده است.
تاریخچه: تبعید، مهاجرت و زخمهایی که ماند
در واقع مورمونها در سال ۱۸۳۰ در نیویورک بنیان نهاده شدند. از همان آغاز، گسترش سریع این آیین و باورهایی چون چندزنی در میان برخی از پیروان اولیه، باعث بدبینی و برخوردهای تند با آنها شد. مهاجرتهای پیاپی از اوهایو تا میزوری و ایلینوی با تنشهای فزایندهای همراه بود. در سال ۱۸۳۸ در ایالت میزوری، فرماندار وقت دستور «اخراج» یا حتی «نابودی» مورمونها را صادر کرده بود. بعد از قتل جوزف و برادرش، پیروانشان رهسپار غرب شدند و در منطقهای که آن زمان خارج از قلمرو ایالات متحده بود (دره سالتلیک، یوتا امروزی) ساکن شدند. اما حتی پس از این مهاجرت دشوار، مصائب پایان نیافت. دولت فدرال آمریکا، در واکنش به استمرار چندزنی در میان اعضای کلیسا، اقدام به وضع قوانینی سرکوبگرانه کرد، اموال کلیسا را مصادره کرد و حتی تهدید به بازداشت رهبران آن نمود. تنها پس از آنکه کلیسا به طور رسمی در سال ۱۸۹۰ از چندزنی اعلام برائت کرد، مسیر به سوی آرامش نسبی هموار شد.
مشارکتهای اجتماعی در جامعه آمریکا
با وجود رنجها و تبعیضهایی که مورمونها متحمل شدند، آنان نقش پررنگی در ساختن بافت اجتماعی و فرهنگی ایالات متحده ایفا کردهاند.
۱. پیشگامان توسعه غرب
جامعه مورمونها با مهاجرت دستهجمعی به سرزمینهای بکر غربی، بهویژه دره بزرگ سالتلیک، نقشی تعیینکننده در اسکان، آبادانی و شکلگیری نهادهای مدنی ایفا کرد. بر اساس برنامهای منظم و نظاممند، مورمونها زمینها را قطعهبندی و آبیاری کرده، شهرهایی چون سالتلیکسیتی، پروو و اوگدن را بنیاد نهادند. آنها نظام توزیع منابع آب، ذخیرهسازی محصولات کشاورزی و حتی ساختارهای اقتصادی اشتراکی مانند United Order را بنا کردند که بعدها الهامبخش مدلهایی در تعاون و عدالت اجتماعی شد. این نوع نظم اجتماعی در بستر بیقانونی و آشفتگی آن دوران، الگویی از سازوکار دینی-مدنی منحصربهفرد بود.
۲. آموزش و خیر عمومی
مورمونها همواره اهمیت آموزش را در چارچوبی اخلاقمحور و خودبسنده برجسته کردهاند. تاسیس نهادهای آموزشی چون دانشگاه بریگهام یانگ و شبکه گستردهای از مدارس ابتدایی و دبیرستانهای وابسته به کلیسا، نشاندهنده همین اولویت است. علاوه بر آن، بازوی انساندوستانه کلیسا ـ یعنی LDS Charities ـ یکی از فعالترین سازمانهای غیردولتی در واکنش به فجایع طبیعی و بحرانهای انسانی در جهان محسوب میشود. این کمکها، که در بیش از صد کشور انجام میشوند، اغلب بدون توجه به نژاد، مذهب یا ملیت دریافتکنندگان ارائه شدهاند و از دیدگاه اخلاقی، حامل نوعی «جهانوطنی مسیحایی» در سنت مورمونی هستند.
۳. ورود به سپهر عمومی و سیاست
از نیمه دوم قرن بیستم به این سو، جامعه مورمونها با عبور از حاشیهنشینی تاریخی، تلاش کرده است در سطح ملی و حتی جهانی، صدای خود را به عنوان یک اقلیت مذهبی سازمانیافته مطرح کند. چهرههایی مانند میت رامنی، سناتور و نامزد ریاستجمهوری از حزب جمهوریخواه، تنها یکی از نمونههای برجسته از نفوذ فزاینده مورمونها در سیاست آمریکا هستند. همچنین، کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان از طریق کارزارهایی چون «من هم مورمونم» (I’m a Mormon) کوشیده است تصویر رایج و کلیشهای از این جامعه را اصلاح کند و سبک زندگی دیندار، خانوادهمحور و مسئولانه اعضای خود را به مخاطبان آمریکایی و جهانی معرفی کند.
از متافیزیک به خیریه؛ از آسمان به زمین
چارلز دیکنز، نویسنده سرشناس بریتانیایی که برای ایرانیان بهویژه با رمان «الیور توئیست» مشهور است، در ابتدا نقدهای گزندهای به جوزف اسمیت داشته و او را به خاطر باورهای متافیزیکی مثل وجود فرشتگان، آن هم در عصر انقلاب صنعتی، نکوهیده است. برای دیکنز، اوج فنآوری زمان، خطوط راهآهن بوده و به همین علت اسمیت را یک «روستایی نادان» تلقی میکرد که هنوز در دوران نویسندگان عهد عتیق و جدید زندگی میکند و با تغییرات زمانه پیش نیامده است.
مارک تواین نویسنده آمریکایی، هم متن مقدس مورمونها را – یعنی متنی که اسمیت ادعا کرده بود از فرشتهای به نام مورونی دریافت کرده است – از جهات مختلف ریشخند کرد. تواین معتقد است که اسمیت تلاش کرده تا سبک و زبان کتاب مقدس در ترجمه شاه جیمز (موسوم به ترجمه مصوب) را تقلید کند، اما نتیجه، متنی است که نیمی از آن، زبان قدیمی و سنگین و نیمی دیگر زبان مدرن و بیروح است. او مینویسد: «نویسنده تلاش کرده تا کلمات و عباراتش را به سبک قدیمی و ساختار کتاب مقدس شاه جیمز در آورد و نتیجه، متنی است که نیمی از آن زبان مدرن و نیمی دیگر سادگی و وقار باستانی است.» تواین بهویژه به تکرار بیش از حد عبارت «و چنین شد که…» (and it came to pass) اشاره میکند و میگوید اگر این عبارت حذف میشد، کتاب تنها یک جزوه کوچک میشد. تواین کتاب مورمون را «ادعایی پرطمطراق و در عین حال کند و خوابآور؛ مجموعهای بیمزه از الهام» توصیف میکند.
با این حال از میان این دو نویسنده سرشناس، دستکم دیدگاه دیکنز به مرور کاملا تغییر کرد. قابل ملاحظه است که دیدگاه دیکنز در مورد مورمونها وقتی تغییر کرد که با اعضای این تشکل دینی جدید، نشست و برخاست کرد! او در سال ۱۸۶۳ فرصتی یافت تا از نزدیک با گروهی از مهاجران مورمون آشنا شود. دیکنز در بندر لندن سوار کشتی «آمازون» (Amazon) شد که حدود ۸۰۰ مورمون را به آمریکا میبرد و در حالی که در ابتدا قصد داشت رفتار آنها را نقد کند اما نظم، پاکیزگی، خوشخلقی و روحیه جمعی این گروه او را شگفتزده کرد. او نوشت: «من به کشتی آنها رفتم تا اگر شایسته انتقاد بودند، شهادت دهم… اما در نهایت شگفتیام، آنها شایسته انتقاد نبودند.» او این تجربه را در مقالهای با عنوان «عازم دریاچه بزرگ نمک» در کتاب «مسافر غیرتجاری» The Uncommercial Traveller منتشر کرد. تغییر دیدگاه دیکنز از منظر دینپژوهی قابل ملاحظه است: این نه چندان وجه معرفتی یک سازمان دینی، بلکه سلوک عملی آنهاست که باید مبنای قضاوت قرار گیرد. چون برداشتی که پیروان یک دین از عقاید خود دارند و نتیجه عملی این عقاید در سلوک روزمرهشان باید ملاک باشد، نه فلسفهای که ابراز میکنند.
امروزه مورمونها یک دین رسمی در ایالات متحده هستند که با ارائه خدمات انساندوستانه در سراسر دنیا شناخته شدهاند. نماد آنها فرشتهای شیپوربهدست است که آن را همان مورونی میدانند و با فرشته مذکور در مکاشفات یوحنا منطبق میکنند. آیه ششم از باب چهاردهم مکاشفات یوحنا میگوید: «و دیدم فرشتهای دیگر را که در میان آسمان پرواز میکرد و انجیل جاودان را داشت تا آن را به ساکنان زمین بشارت دهد، یعنی به هر قوم و قبیله و زبان و مردم.» کسی دیگر شک ندارد که نمره اسمیت اگر در تاریخ و فلسفه ضعیف بود و اگر در نویسندگی بهخوبی مارک تواین یا مترجمان انگلیسی کتاب مقدس نبود، با این حال تا امروز سرچشمه خدمات فوقالعادهای برای تمامی انسانها شده است.