«جنایتهایی را که دیدم، در سه دادسرا رفتم و شهادت دادم. وقتی برای شهادت به دادسرای جرایم امنیتی رفتم، بازپرس شعبه به من گفت که در آگاهی چه دیدی که میخواهی شهادت بدهی؟ من تمام شنیدهها و دیدههایم را توضیح دادم، بعد بازپرس با یک لحن بد، با توهین و تهدید و الفاظ خیلی رکیک، صدایم را برید و گفت: “تو داری در یک پرونده امنیتی دخالت میکنی، پدرت را در میآورم. … بلایی سرت میآورم که ذوب بشوی”!»
این بخشی از صحبتهای شاهین ناصری، همبندی نوید افکاری، است که از نزدیک شاهد شکنجههای او برای اعتراف اجباری بوده است.
شاهین ناصری ۳۰ شهریور ۱۴۰۰، درست هشت روز پس از نخستین سالروز قتل حکومتی نوید افکاری، به طرز مشکوکی در زندان تهران بزرگ (فشافویه) جان باخت.
یکم مهر ۱۴۰۰، فرهاد سلمانپور ظهیر، زندانی سیاسی محبوس در زندان تهران بزرگ و همبندی شاهین ناصری، طی تماسی از زندان درباره مرگ شاهین ناصری، گفت: «آقای ناصری به دلیل شهادتدادن [درباره] شکنجهشدن نوید افکاری، به بازداشتگاههای امنیتی در شهر شیراز منتقل شده بودند و برای اینکه در این باره سکوت کنند، تهدید شده بودند. پس از آن همواره آقای شاهین ناصری را مصمم به اطلاعرسانی در این زمینه میدیدم و شاهد افکار زیبای ایشان در مسیر آزادیخواهی و عدالتطلبی بودم. تا اینکه به سالروز آسمانیشدن نوید افکاری در ۲۲ شهریور ۱۴۰۰ رسیدیم. به خاطر دارم در آن روز آقای شاهین ناصری متنی را تهیه کرده بودند تا به عنوان یادبود مرحوم افکاری به صورت وویس و از طریق تلفن از زندان ارسال کنند. اما به لحاظ اینکه تمامی تلفنهای افرادی مانند من و آقای شاهین ناصری معمولا در محیط زندان توسط ارگانهای امنیتی شنود میشود، وزارت بدنام اطلاعات متوجه قصد و نیت او میشود و برای خاموشکردن صدای شاهین عزیز، ایشان را به سلولهای انفرادی داخل زندان منتقل میکند و نهایتا مصادف با ۳۰ شهریور ۱۴۰۰ ساعت ۱۰:۳۰ صبح، جسم بیجان آقای ناصری را بر روی یک ویلچر از محل سلول انفرادی به بهداری واحد پنج زندان تهران بزرگ انتقال میدهند و به دلیل اینکه عوامل بهداری علت فوت این زندانی مرحوم را نمیتوانستند تشخیص بدهند، پیکر بیجان ایشان به پزشکی قانونی منتقل میشود.»

سازمان زندانهای جمهوری اسلامی پس از ۲۴ ساعت سکوت درباره این واقعه، مرگ این زندانی را تایید کرد و ادعا کرد که خواستار تحقیق درباره علت مرگ او شده است.
شاهین ناصری، کارشناس بازرگانی بود که از تابستان ۱۳۹۷ به دلیل جرم غیرسیاسی در زندان شیراز زندانی بود. او از زمان بازداشت تا اعدام نوید افکاری در این زندان محبوس بود.
شهریور ۱۳۹۹ گزارشهای بسیاری از شکنجهشدن نوید افکاری برای گرفتن اعتراف اجباری منتشر شد؛ کشتیگیر ۲۷ سالهای که پس از اعتراضات مرداد ۱۳۹۷ به اتهام قتل یک کارمند حراست اداره آب و فاضلاب شیراز بازداشت شده بود. مقامات قضایی جمهوری اسلامی اصرار داشتند که او هرگز تحت شکنجه نبوده و خودش در حالت عادی اعتراف کرده است؛ اما انتشار فایل صوتی شاهین ناصری، بخش بزرگی از واقعیت شکنجههای نوید در زندان را برملا کرد.
ناصری پس از دیدن رنج زجرآور نوید افکاری نتوانست سکوت کند و به گفته خودش سه بار در زمینه شکنجهشدن نوید برای اعترافگیری، به طور کتبی و شفاهی شهادت داده است. او در «برگه تحقیق»، جزئیات روزی را توصیف کرده بود که نوید افکاری را در هنگام شکنجه دیده است. اصرار او برای اطلاعرسانی در این زمینه موجب شده بود که بارها از سوی مسئولان زندان و بازجویان تهدید شود.

او در بخشی از برگههای شهادت نوشته است: «آقایی که بالای سر وی [نوید افکاری] بود میگفت هر چه من میگویم، درست است. اسم او را نمیدانم. فکر کنم فردی [بود] چشمرنگی با صورت سرخ و سفید و با سرشانههای پر و موهایی که فکر کنم کاشته بود یا رو به بالا شانه کرده بود. دست نوید روی سرش بود. او چهار تا ضربه به دست نوید کوبید و فحاشی ناموسی میکرد و با فحش ناموسی میگفت: “اینکه من میگویم درست است.” نوید به بغل روی زمین خوابیده بود و دستش روی سرش بود و التماس میکرد که کتکش نزنند. بعد که وارد بازداشتگاه شدیم نوید را دیدم و دستش باد کرده بود و داغون شده بود. نوید گفت: “سروان عباسی دست من را شکسته است.” من تقریبا دو ماهی که در آگاهی بودم، شاهد زجر و ناراحتی نوید بابت شکستگی دست وی بودم. علاوه بر اینکه خودم ضربه به دست او را دیدم.»
شاهین ناصری در ۲۱ شهریور ۱۳۹۹، یعنی یک روز پیش از اعدامشدن نوید افکاری، به مدت تقریبا ۲۰ روز از زندان عادلآباد شیراز به مکان نامعلومی منتقل شده بود. در همان زمان پس از پیگیریهای خانواده، مقامات قضایی استان فارس در دادگستری ادعا کرده بودند که او را برای مراعات پروتکلهای بهداشتی کرونا، به بند دیگری منتقل کردهاند. اما برخی منابع گفتند که شاهین ناصری را همان روز به اداره اطلاعات ناجای شیراز تحویل دادهاند؛ همان نهادی که او علیه ماموران آن شهادت داده بود.
خصلت حقطلبی و آزادیخواهی شاهین ناصری، که خودش نیز در زندان محبوس بود، هرگز به او اجازه نداد تا در برابر ظلمی که در زندان شاهد آن بوده است، بیتفاوت باشد یا حتی سکوت کند. او در بخش پایانی پیام صوتی خود گفته است: «مردم ایران! مردم شریف ایران! من از شما میخواهم که با هم کمک کنیم و همه با هم صدای نوید باشیم تا صدای مظلومیتش به گوش فلک برسد و نوید قربانی سکوت ما و ظلم قضات نشود. این را هم هیچ وقت فراموش نکنید که زیر بار چرخ ظلم و بیعدالتی، آسیاب به نوبت است و امروزِ نوید، قطعا فردای من و شما ست. مردم! شما را میسپارم به وجدان بیدار.»
شاهین ناصری یک سال پس از این سخنان، پیش از ارسال پیام صوتی دیگری که به مناسبت نخستین سالروز قتل نوید در زندان آماده کرده بود، به طرز پرابهامی جان باخت.
بر اساس اظهارات همبندیهای شاهین، به محض انتشار خبر مرگ او، مسئولانی از دادستانی به زندان آمده و زندانیان را در حسینیه زندان تهران بزرگ جمع کرده و با ادعای تحقیق درباره علت مرگ او از آنها بازجویی کردند: «در این بازجوییها از زندانیان سوال میشود که آیا او با کسی مشکلی داشته؟ با کسی درگیری داشته؟ آیا بیماری داشته؟ که اکثر زندانیها میگویند نه آدم بسیار خوشاخلاقی بود، با هیچ کس مسئلهای نداشته و حتی اهل دارو مصرفکردن هم نبوده … و حتی بسیاری نیز گفتهاند که شاهین ناصری آدم بسیار امیدواری بوده و در ماههای گذشته تلاش بسیاری کرده بود که مرخصی بگیرد تا به دیدن همسر خود برود، که این مرخصی به او داده نشده است.»
سوم مهر ۱۴۰۰ پس از تحویلدادن پیکر شاهین به خانواده یک منبع نزدیک به او خبر داد که هنگام شستوشوی پیکر او آثار کبودی بر پهلوها و همچنین جای ضربه در پشت سر شاهین مشهود بوده است.
سازمان عفو بینالملل در آخرین گزارش خود در تابستان ۱۴۰۰ درباره مرگ زندانیان در زندانهای جمهوری اسلامی، اعلام کرد که از دیماه سال ۱۳۸۸ تا کنون حداقل ۷۲ زندانی در ۴۲ زندان و بازداشتگاه در ۱۶ استان ایران جان باختهاند.