آرامگاه فردوسی بنایی است که در شهر توس و در شمال مشهد ساخته شده است. ساختمان کنونی آرامگاه در سال ۱۳۱۳ و همزمان با مراسم هزاره فردوسی گشایش یافت. گفته میشود که پیکر فردوسی را به دلیل شیعهبودن به دفن در گورستان اجازه ندادند و اینگونه شد که به ناچار او را در باغ خودش در شهر طابران توس و نزدیک به دروازه شرقی رزان به خاک سپردند. طابران یا طبران یکی از دو شهر باستانی توس بوده است و طابران و نوقان، مجموعا توس نامیده میشده است. خبری غیر موثق حاکی از آناست که اولبار والی توس در قرن چهار و پنج قمری بر مرقد فردوسی قبهای ساخت. (محمدامین ریاحی، فردوسی، زندگی، اندیشه و شعر او، تهران ۱۳۷۵، ص ۳۷۲)
در دوره ناصرالدینشاه و به دستور او، آصفالدولهی شیرازی، والی خراسان، مامور شد تا قبر فردوسی را بیابد. آصف به راهنمایی چند فرانسوی که به توس رفته بودند مزار شاعر را پیدا کردند و برای احداث عمارتی به طور موقت دو اتاق بر روی قبر بنا کردند اما زمان زیادی نگذشت که والی خراسان برافتاد و مقبره ساخته نشد. با به روی کار آمدن رضاشاه در برخی از اهل ادب و فضلا این انگیزه به وجود آمد تا دولت را بر آن بدارند که برای فردوسی مقبرهای بسازند. ملکالشعرای بهار یکی از افرادی بود که در این زمینه مقالاتی نوشت. او در هفتهنامه «نوبهار» خود مقالهای نوشت و در آن بر لزوم بنای آرامگاه فردوسی تاکید کرد.

پس از تاسیس انجمن آثار ملی در سال ۱۳۰۱ به همت محمدعلی فروغی، رئیس انجمن، کوشش برای ساخت این بنا آغاز شد. هدف «انجمن آثار ملی» حفظ آثار کهن ایرانی و معرفی آنها بود. هدف این بود که این آرامگاه نه با کمک دولت که با هزینه مردمی ساخته شود. از اینرو در سال ۱۳۰۴ بیانیهای منتشر شد که از مردم، جهت ساختن این بنا درخواست کمک میکرد. ابتدا «آندره گدار»، معمار و باستانشناس فرانسوی که طرح بنای حافظ نیز از او بود، برای آرامگاه فردوسی نیز بنایی طراحی کرد که شبیه اهرام مصر بود که مورد قبول ذکاءالملک فروغی قرار نگرفت و طراحی این بنا به عهده «حسین لرزاده» گذاشته شد. حسین لرزاده معمار و هنرمند برجسته ایرانی بود که پدرش محمد لرزاده نیز از معماران دوره قاجار بود. لرزاده در سال ۱۳۸۳ در تهران درگذشت.
ساخت آرامگاه در سال ۱۳۱۱ آغاز شد و ۱۸ ماه طول کشید تا برای جشن هزاره فردوسی در سال ۱۳۱۳ آماده شود. مساحت ساختمان ۹۴۵ متر بود که بهترین سنگتراشان تصاویری از شاهنامه بر آن حک کردند. ساختمان بنا از همان ابتدا به دلیل عدم محاسبه دقیق مقاومت خاک شروع به جذب رطوبت کرد و اینگونه شد که به دستور انجمن آثار ملی و در سال ۱۳۴۳ بازسازی بنا با نظارت هوشنگ سیحون آغاز شد و در دهم اردیبهشت ۱۳۴۷ به پایان رسید.
هوشنگ سیحون در تشریح تاریخچه بازسازی و مرمت آرامگاه فردوسی در گفتوگویی با بیبیسی فارسی میگوید که انجمن آثار ملی ایران، در اوایل حکومت رضا شاه پهلوی تصمیم به برگزاری مراسم هزاره فردوسی و ساخت بنای آرامگاه این شاعر نامی میگیرد. سیحون که در آن زمان دانشآموز دوره ابتدایی بود به خاطر میآورد که یک تومان به طرح ساخت آرامگاه کمک کرده است: «چون انجمن آثار ملی از خودش پول نداشت، بودجه آن را گذاشتند به حساب بلیطهای اعانه ملی که مردم بخرند. دانهای یک تومان بود.» سیحون ادامه میدهد که در اوایل دهه ۱۳۴۰ قرار شد که بنای آرامگاه که به شدت آسیب دیده و فرسوده شده بود، تخریب و از نو ساخته شود و انجام این کار به عهده وی گذاشته شده است:«ساختمان را دیگر از آن حالت اولیه به کلی درآوردیم. یک ساختمان مدرن با طرح جدید در داخل (بنا شد). تصمیم گرفتیم که خارج ساختمان شکل و شمایل قبلیاش باقی بماند.»

هوشنگ سیحون، معمار، نقاش و رئیس سابق دانشکده هنرهای زیبای تهران ۳۱ مردادماه سال ۱۲۹۹ در تهران به دنیا آمد. پدربزرگ او میرزا عبدالله فراهانی، بنیانگذار موسیقی سنتی، و مادر او، مولود خانم از نوازندگان تار و سه تار بود. سیحون در معرفی خانواده خود چنین میگوید: « خانواده من چه از طرف مادری و چه از طرف پدری، همه اهل موسیقی بودند. مرحوم میرزا عبدالله پدربزرگ من و میرزا حسینقلی هم برادرش بود. بسیاری از دیگر خویشاوندانمان هم اهل موسیقی بودند، برای مثال حاج علی اکبرخان شهنازی و برادرش عبدالحسین خان که پسرعموهای مادرم بودند. احمد عبادی، استاد سهتار، داییام بود. دایی دیگرم، جواد، انگشت دستش دچار مشکل شد و نتوانست ساز بزند. پدرم نیز شاگرد میرزا عبدالله بود. مادرم هم از پدر خود تعلیم تار گرفته بود و این ساز را خوب مینواخت. داییام، مرحوم استاد عبادی که زمان پدرش مرحوم میرزا عبدالله، سنش در حدی نبود که بتواند پیش او مشق موسیقی کند، در سالهای پس از مرگ پدرش به خانه ما میآمد و از مادرم تعلیم سهتار میگرفت. من از کودکی در چنین خانوادهای رشد کردم. شاید دو سه سالم بیشتر نبود که بدون اینکه کسی وادارم کرده باشد، زغال برمیداشتم و روی در و دیوار خانه نقاشی میکردم. کار به جایی رسیده بود که دیگر جای خالی روی دیوارها به زحمت پیدا میشد و پدر و مادرم از دست من به جان آمده بودند.»
سیحون پس از اتمام تحصیل معماری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، برای ادامه تحصیل رهسپار پاریس شد و در دانشسرای عالی ملی هنرهای زیبای پاریس تحصیل کرد و دکترای هنر خود را از آنجا اخذ کرد. اولین اثر معماری او در ایران، طراحی و ساخت آرامگاه بوعلی سینا در همدان بود. سیحون این آرامگاه را زمانی طراحی کرد و ساخت که تنها ۲۵ سال داشت. سیحون استاد دانشکده هنرهای زیبا و در یک دوره نیز رئیس این دانشکده بود. از دیگر آثار این معمار برجسته ایرانی میتوان به ساخت بناهایی همچون آرامگاه خیام، کمالالملک، نادرشاه افشار و کلنل محمدتقیخان پسیان اشاره کرد. ساختمان بانک سپه در میدان توپخانهی تهران از دیگر کارهای هوشنگ سیحون است. در خارج و داخل ایران نمایشگاههای نقاشی بسیاری نیز از سیحون در ایران و خارج از کشور به نمایش در آمده است.

آثار سیحون در سال ۱۹۷۲ در کنار هنرمندانی چون پیکاسو و سالوادور دالی در نمایشگاهی در دانشگاه ماساچوست به نمایش در آمد. سیحون در این نمایشگاه تابلویی از «کلافهای خطی» به نمایش گذاشت که در آن از خطوط موازی و پر پیچ و تاب که هیچ گاه همدیگر را قطع نمیکنند، استفاده کرده بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خانه او هجوم بردند و آن را مصادره کردند و کارهای طراحی و نقاشی و همینطور مجموعهای از عتیقههای سیحون، از جمله بزرگترین مجسمه گاو بهدستآمده از منطقه باستانی مارلیک، را به غارت بردند که برخی از آنها به گفته سیحون بعدها از بازارهای هنری و عتیقه در خارج از کشور سر درآورد.
هوشنگ سیحون در گفتوگویی از خانهای میگوید که میان باغی در روستای کلیگون، واقع در مسیر جادهای که از جنوب به شمال تهران میرفت و از لشکرک به طرف اوشان و فشم میگذشت، قرار داشته که پس از انقلاب مصادره شده است: «پسر من این خانه را بسیار دوست داشت. اما متاسفانه این خانه پس از انقلاب مصادره گردیده و به اجاره داده شده بود. پسر من سرانجام این خانه را از آنها اجاره کرد. بعد از مدتی آمدند و گفتند که باید از آن خانه برود چون قصد فروشش را دارند. این بار هم پسرم هر طور که شده بود پولی جمع کرد و آن را خرید. این هم از عجایب روزگار است که کسی ناچار شود یک بار خانه خودش را اجاره کند و بعد هم آن را بخرد!! در جریان مصادره این خانه بود که بسیاری از کارهای طراحی، نقاشی و مجموعهای از آثار عتیقهام، از جمله بزرگترین مجسمه گاو بهدستآمده از منطقه باستانی مارلیک، غارت شدند و بعضی از آنها بعدها از بازارهای هنری و عتیقه در خارج کشور سر در آوردند.»
هوشنگ سیحون در ۵ خردادماه ۱۳۹۳ در سن ۹۳ سالگی درگذشت. او وصیت کرده بود تا بنیادی به نام او توسط فرزندانش مریم و نادر سیحون برای نگهداری از کلیه آثار نقاشی و طراحی او تاسیس شود و در شرایط مناسب در نهایت همه آثار به موزه در ایران اهدا شود. مریم سیحون دختر هوشنگ سیحون هنگام خاکسپاری پدر در شهر لسانجلس گفت: «ما پیکر پدرم را در این مکان به امانت میگذاریم تا در شرایط مناسبی در آینده او را به خاک ایران بسپاریم.»
حسین امانت، طراح میدان شهیاد (آزادی کنونی) و یکی از شاگردان سیحون، در مراسم خاکسپاری استاد و دوست دیرینه خود چنین گفت: «در دورهای که ما درس میخواندیم همه ایران تحت تسلط روح غربی بود. همه فکر میکردند همه چیز خوب فقط از این طرف است. مهندس سیحون با طرحی که در بنای یادبود بوعلی سینا پیاده کرد توضیح داد که چطور به زبان معماری امروز، با نهایت خلوص و با بتون لخت میشود بنایی ساخت که یادآور گنبد قابوس که یک بنای قدیمی است باشد. این مثل نوری است در تاریکی. در دنیای هنر، آن آدمی که این نور را برای اولین بار نشان میدهد و همه راه را از آنجا پیدا میکنند مهم است. ایشان این رُل را داشتند.»