تظاهرات ۹دی آن اندازه برای حکومت جمهوری اسلامی مهم است که سالانه، به مناسبت برگزاری آن سالگرد برگزارمیشود. در ادبیات حکومتی این تظاهرات «یومالله» و به عنوان «حماسه ۹دی» خوانده میشود. اما با وجود چنین جو سنگینی، ابوالفضل قدیانی در یکی از نامههای جنجالی خود در دی ماه ۱۳۹۱، ۹ دی را «روز نکبت استبداد دینی» نام نهاد. او در بندی از نامه به حسادت آیتالله خامنهای نسبت به تظاهرات میلیونی سبزها در ۲۵خرداد۱۳۸۸ اشاره کرد و نوشت: «این روز “نکبت استبداد دینی” همچنین علاوه بر آنکه نشانهایست از عجز مستبدانه حکایت از شکوه عظمت جنبش سبز ملت ایران نیز دارد چرا که بیشک یکی از عوامل بر پایی نمایش مضحک و رسوای نهم دی ۸۸ را باید در حسادت مستبد ایران نسبت به راهپیمایی ملی میلیونی هوادران جنبش سبز به ویژه روز ۲۵خرداد همان سال جستجو کرد. در واقع برگزارکنندگان مراسم ۹دی که به خوبی از عدم اعتماد به نفس ولی فقیه خود آگاه بودهاند با ترتیب دادن این نمایش قصد داشتند به هرشکل ممکن عقده عمیق بخل و حسادت و کینهتوزی خود را اطفاء نمایند که البته داغ جنبش سبز آن چنان است که برگزاری صد ۹دی دیگر نیز علاج کار نخواهد شد.»
ابوالفضل قدیانی از جمله فعالان سیاسیست که پس از اعتراضات مردمی به تقلب در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، فعالانه به میدان آمد و در دفاع از حقوق مدنی و سیاسی مردم و معترضان سیاسی، با صراحت کمنظیری ابرازنظرکرد. کمنظیر از این بابت که او از جمله اعضای ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود و کمتر کسی در میان اصلاحطلبان دوم خردادی، مانند ابوالفضل قدیانی اینگونه جسورانه رهبری جمهوری اسلامی را مورد خطاب و اعتراض قرار میداد. او در نامههای جنجالی خود، بارها خامنهای را به استبداد متهم کرد، او را به ناصرالدینشاه تشبیه کرد و از او به عنوان «طاغوت زمان» نام برد.
قدیانی در سال ۱۳۲۴ به دنیا آمد. در سال ۱۳۵۸ با زهرا رحیمی ازدواج کرد که او نیز از فعالان معترض نسبت به حکومت محمدرضاشاه بود و سابقه زندان نیز در آن حکومت داشت. ثمره این ازدواج سه فرزند است. قدیانی پیش از انقلاب اسلامی به علت فعالیتهایش علیه حکومت شاه، به مدت ۴ سال در زندان قزلحصار به سر برد و با پیروزی انقلاب اسلامی او نیز از زندان آزاد شد. پس از انقلاب اسلامی نیز از اعضای موسس سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران بود و از اعضای ارشد این سازمان شد. سازمانی که به عنوان یکی از احزاب برجسته جناح چپ اسلامی به حساب میآمد و در اواخر دهه هفتاد شمسی نیز مشی اصلاحطلبانه اختیار کرد.

محکومیت و زندان
او بار نخست در دی ماه ۱۳۸۸ در تهران بازداشت شد و پس از ۴۰ روز حبس و بازجویی با قید وثیقه آزاد شد. او در دادگاهی که در پی این بازداشت برگزار شد به اتهام «تبلیغ علیه نظام» و «توهین به ریاست جمهوری» به یک سال حبس تعزیری و یک میلیون جریمه نقدی محکوم شد و از دی ۱۳۸۹ دوره یک ساله حبس او در زندان اوین آغاز شد. قدیانی در حالیکه دوره زندان یک ساله خود را طی میکرد و در حالیکه باید در آذرماه ۱۳۹۰ آزاد میشد، به دلیل اظهاراتش درباره آیتالله خامنهای مجددا مورد بازجویی قرار گرفت و در اسفند ۱۳۹۰ در دادگاهی به ریاست قاضی صلواتی به اتهام «توهین به رهبری» به سه سال حبس تعزیری محکوم شد.
بار دیگر در فروردین ۱۳۹۱ به علت نامهنگاریهایش از زندان و نقد آیتالله خامنهای در این نامهها به «توهین به رهبری» متهم شد و قاضی مقیسه یک سال حبس تعزیری دیگر نیز برای او صادرکرد و عجیب اینکه این حکم در دادگاه تجدیدنظر نه تنها کاهش پیدا نکرد بلکه به دو سال حبس تعزیری و چهل ضربه شلاق افزایش پیدا کرد. اما حکم شلاق او به دنبال اعتراض زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ انجام نشد.
در خرداد و تیر ۱۳۹۱ نیز دو پرونده دیگر برای او به اتهاماتی چون «تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام به نفع معاندان» باز شد. شاکیان پرونده او در این دو پرونده اخیر، به ترتیب سعیدجلیلی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی، و وزارت اطلاعات بودند. نامههای انتقادی ابوالفضل قدیانی از درون زندان، مقامات امنیتی را بسیار آزار میداد و او در دی ماه ۱۳۹۱ به عنوان تنبیه، به زندان قزلحصار منتقل شد، اما در نهایت و با اینکه دوران محکومیت قدیانی تمام نشده بود، ولی با توجه به بیماری قلبی و مشکلات مربوط به سلامتی و انتقال چندباره او به بیمارستان، اجرای حکم او متوقف شد. در واقع، نامههای قدیانی از زندان، بخش برجسته دوره حبس ابوالفضل قدیانی بود. ویژگی برجسته این نامهها صراحت قدیانیست که رک و راست آیتالله خامنهای را مسئول اصلی مشکلات کشور میدانست. از ﺟﻤﻠﻪ ﻣﻮاﺿﻊ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ و ﭘﺮ ﺳﺮ و ﺻﺪای ﻗﺪیاﻧﯽ، ﻣﻮﺿﻌﯽ ﺑﻮد ﮐﻪ در ﺑﺮاﺑﺮ ﺗﻈﺎﻫﺮات ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ ۹ دی ﮔﺮﻓﺖ.

۹ دی، روز نکبت و استبداد دینی
در واﮐﻨﺶ ﺑﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮات ﺑﺰرگ ﺳﺒﺰﻫﺎ در ﻋﺎﺷﻮرای ﺳﺎل۱۳۸۸ ، ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺟﻤﻬﻮری اﺳﻼﻣﯽ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﻈﺎﻫﺮات ﺑﺰرﮔﯽ از ﻫﻮاداران ﺧﻮد را ﺗﺮﺗﯿﺐ دﻫﺪ ﺗﺎ از اﯾﻦ ﻃﺮﯾﻖ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﺣﻀﻮر ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺳﺒﺰﻫﺎ در ﺧﯿﺎﺑﺎنﻫﺎ پاﺳﺦ دﻫﺪ. اﯾﻦ ﺗﻈﺎﻫﺮات در ﻧﻬﻢ دی ﻣﺎه۱۳۸۸ در ﺳﺮاﺳﺮ ﮐﺸﻮر ﺑﺮﮔﺰار ﺷﺪ. ﺳﺨﻨﺮان اﺻﻠﯽ ﻣﺮاﺳﻢ در ﺗﻬﺮان، اﺣﻤﺪ ﻋﻠﻢاﻟﻬﺪی، اﻣﺎم ﺟﻤﻌﻪ ﻣﺸﻬﺪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﻃﯽ ﺳﺨﻨﺮاﻧﯽ ﺧﻮد، ﻣﻌﺘﺮﺿﺎن ﺟﻨﺒﺶ ﺳﺒﺰ را «ﺑﺰﻏﺎﻟﻪ و ﮔﻮﺳﺎﻟﻪ» ﺧﻄﺎب ﮐﺮد. اﯾﻦ ﺗﻈﺎﻫﺮات ﮐﻪ از ﺣﻤﺎیت ﺑﺴﯿﺎر ﺳﻨﮕﯿﻦ ﻧﻬﺎدﻫﺎی ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﻮد و ﻗﺮار ﺑﻮد پاﺳﺨﯽ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻪ ﺳﺒﺰﻫﺎ ﺑﺎﺷﺪ، آیتاﻟﻠﻪ ﺧﺎﻣﻨﻪای را ﻧﯿﺰ واداﺷﺖ در روایتی ﺑﺴﯿﺎر اﻏﺮاقآﻣﯿﺰ اﯾﻦ ﺗﻈﺎﻫﺮات را – ﮐﻪ ﺑﻪ روایت رﺳﺎﻧﻪﻫﺎی ﻣﺴﺘﻘﻞ ﭼﻨﺪﺻﺪﻫﺰارﻧﻔﺮی ﺑﻮد – «دهﻫﺎ ﻣﯿﻠﯿﻮن ﻧﻔﺮی» ﺑﺨﻮاﻧﺪ و ﺑﮕﻮید: «ﻗﻮیﺗﺮﯾﻦ ﺣﮑﻮﻣﺖﻫﺎی دﻧﯿﺎ … اﮔﺮ ﻫﻤﻪ ﺗﻼﺷﺸﺎن را ﻫﻢ ﺑﮑﻨﻨﺪ، ﻧﻤﯽﺗﻮاﻧﻨﺪ ﻇﺮف دو روز، ﺻﺪﻫﺰار ﻧﻔﺮ آدم را ﺑﯿﺎورﻧﺪ ﺗﻮی ﺧﯿﺎﺑﺎنﻫﺎی ﺷﻬﺮﺷﺎنهای ﮐﺸﻮرﺷﺎن. اینکه ﭼﻨﺪ ۱۰ ﻣﯿﻠﯿﻮن اﻧﺴﺎن در ﺳﺮﺗﺎﺳﺮ ﮐﺸﻮر ﺑﯿﺎیند اﮔﺮ ﺑﻪ دﺳﺘﻮر ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻫﻢ آﻣﺪه ﺑﺎﺷﻨﺪ، اﯾﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻣﻘﺘﺪری اﺳﺖ.»
ﺗﻈﺎﻫﺮات ۹ دی آن اﻧﺪازه ﺑﺮای ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺟﻤﻬﻮری اﺳﻼﻣﯽ ﻣﻬﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺎﻻﻧﻪ، ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ﺑﺮﮔﺰاری آن ﺳﺎﻟﮕﺮد ﺑﺮﮔﺰار ﻣﯽﺷﻮد. در ادﺑﯿﺎت ﺣﮑﻮﻣﺘﯽ اﯾﻦ ﺗﻈﺎﻫﺮات «ﯾﻮماﻟﻠﻪ» و ﺑﻪ ﻋﻨﻮان «ﺣﻤﺎﺳﻪ۹ دی» ﺧﻮاﻧﺪه ﻣﯽﺷﻮد. اﻣﺎ ﺑﺎ وﺟﻮد ﭼﻨﯿﻦ ﺟﻮ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ، اﺑﻮاﻟﻔﻀﻞ ﻗﺪیاﻧﯽ در یکی از ﻧﺎﻣﻪﻫﺎی ﺟﻨﺠﺎﻟﯽ ﺧﻮد در ۹دیﻣﺎه ،۱۳۹۱ دی را «روز نکبت اﺳﺘﺒﺪاد دینی» ﻧﺎم ﻧﻬﺎد. او در ﺑﻨﺪی از ﻧﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﺣﺴﺎدت آیتاﻟﻠﻪ ﺧﺎﻣﻨﻪای ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺗﻈﺎﻫﺮات ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯽ ﺳﺒﺰﻫﺎ در ۲۵ ﺧﺮداد ۱۳۸۸ اﺷﺎره ﮐﺮد و ﻧﻮﺷﺖ: «اﯾﻦ روز “نکبت اﺳﺘﺒﺪاد دینی” همچنین ﻋﻼوه ﺑﺮ آﻧﮑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪای ﺳﺖ از ﻋﺠﺰ ﻣﺴﺘﺒﺪاﻧﻪ ﺣﮑﺎیت از ﺷﮑﻮه ﻋﻈﻤﺖ ﺟﻨﺒﺶ ﺳﺒﺰ ﻣﻠﺖ اﯾﺮان ﻧﯿﺰ دارد ﭼﺮا ﮐﻪ ﺑﯽ ﺷﮏ یکی از ﻋﻮاﻣﻞ ﺑﺮ پایی ﻧﻤﺎیش ﻣﻀﺤﮏ و رﺳﻮای ﻧﻬﻢ دی ۸۸ را ﺑﺎید در ﺣﺴﺎدت ﻣﺴﺘﺒﺪ اﯾﺮان ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ راﻫﭙﯿﻤﺎﯾﯽ ﻣﻠﯽ ﻣﯿﻠﯿﻮﻧﯽ ﻫﻮادران ﺟﻨﺒﺶ ﺳﺒﺰ ﺑﻪوﯾﮋه روز ۲۵ ﺧﺮداد ﻫﻤﺎن ﺳﺎل ﺟﺴﺘﺠﻮ ﮐﺮد.
در واﻗﻊ ﺑﺮﮔﺰارﮐﻨﻨﺪﮔﺎن ﻣﺮاﺳﻢ ۹ دی ﮐﻪ ﺑﻪﺧﻮﺑﯽ از ﻋﺪم اﻋﺘﻤﺎد ﺑﻪ ﻧﻔﺲ وﻟﯽ ﻓﻘﯿﻪ ﺧﻮد آﮔﺎه ﺑﻮدهاﻧﺪ ﺑﺎ ﺗﺮﺗﯿﺐدادن اﯾﻦ ﻧﻤﺎیش ﻗﺼﺪ داﺷﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺷﮑﻞ ﻣﻤﮑﻦ ﻋﻘﺪه ﻋﻤﯿﻖ ﺑﺨﻞ و ﺣﺴﺎدت و ﮐﯿﻨﻪﺗﻮزی ﺧﻮد را اﻃﻔﺎء ﻧﻤﺎیند ﮐﻪ اﻟﺒﺘﻪ داغ ﺟﻨﺒﺶ ﺳﺒﺰ آن ﭼﻨﺎن اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺰاری ﺻﺪ۹ دی دیگر ﻧﯿﺰ ﻋﻼج ﮐﺎر ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺷﺪ.»