نگاهی به آمار طلاق در ایران
توانا- این روزها دیگر طلاق یک پدیده صرفا منفی در میان مردم نیست. همانطور که برای ازدواجها جشن و مراسم شادی برگزار میشود، طلاق نیز به به موضوعی برای جشن گرفتن تبدیل شده است. در گزارشی که «خبرگزاری رویترز» از طلاق در ایران تهیه کرده است، از پدیدهای به نام «جشن طلاق» در ایران صحبت میشود. یعنی زوجهایی هستند که مانند جشن عروسی به مناسبت طلاق از همدیگر نیز جشن میگیرند. جشنهایی که یک روحانی بلندپایه آنها را «شیطانی» خوانده است. یکی از نمایندگان مجلس نیز دو سال پیش افزایش آمار طلاق را به «زلزله طلاق» در جامعه تعبیر کرد و از مسئولان کشور خواست در مقابل این زلزله هوشیار باشند و اقداماتی موثر انجام دهند.
بر اساس آمار ثبت احوال در سال ۱۳۹۲، ۱۵۵هزار و ۳۶۹ مورد طلاق ثبت شده است. طبق انتظار استان تهران با ۲۹ هزار و ۲۹۲ مورد طلاق در رتبه نخست قرار دارد. قابل تامل آنکه استان خراسان رضوی که با وجود شهر مشهد، استانی مذهبی محسوب میشود با ۱۶ هزار و ۲۲۴ مورد طلاق در رتبه دومِ فراوانی طلاق در میان استانهای کشور قرار میگیرد. نکته جالب توجه دیگر این است که بیشترین طلاقها در ظرف کمتر از یک سال زندگی بین زوجین صورت گرفتهاند. یعنی ۲۲ هزار و ۳۵ مورد از این طلاقهای ثبت شده در سال ۹۲.
در گزارشی که مجلس شورای اسلامی تهیه کرده است نیز نسبت به افزایش طلاق در کشور اظهار «نگرانی» شده است. بر اساس این گزارش، طلاق در بین سالهای ۹۱ و ۹۲ نسبت به سالهای قبل از آن نزدیک به ۴ درصد رشد داشته است. در واقع کل طلاقها در سال ۹۲، به ۱۵۵ هزار و ۳۶۹ نفر افزایش پیدا کرده بود که که این وضعیت یعنی در هر شبانهروز ۴۲۶ واقعه طلاق، و در هرساعت ۱۸ نفر از زوجین طلاقشان به ثبت رسیده میشود. در جدول زیر میتوانید آمار طلاق در کشور را در دوسال اخیر مشاهده کنید.

آیا طلاق پدیدهای منفی است؟
خود قانون طلاق در جمهوری اسلامی ایران حامل نگاهی انتقادی و منفی به طلاق است. این قانون در مقدمهاش، طلاق را «آخرین راه چاره» ارزیابی میکند و ضمن پاسخگو خواندن کسانی که به راحتی طلاق را انتخاب میکنند، چنین میگوید: «باید توجه داشت افرادی که از روی هوا و هوس به این امر اقدام میکنند و با بروز کمترین اختلافات آن را چاره کار خود میدانند روزی باید در مقابل خداوند متعال پاسخگو باشند که آیا واقعا امکان ادامه زندگی به هیچ وجه وجود نداشته و آیا آنها همه سعی خود را برای ادامه زندگی کردهاند؟ و باید پاسخ دهند چرا چیزی را که خداوند امر به محکم و استوار کردن آن کرده به راحتی از هم گسستهاند.»
اما دکتر «شهلا کاظمیپور»، جامعهشناس و عضو هیأت علمی دانشگاه تهران اینگونه فکر نمیکند. او معتقد است با اینکه رشد طلاق بیشتر از رشد ازدواج است اما در عین حال طلاق «معضل» نیست. به باور او، ازدواجهای نیدیشیده را باید «بحران» تلقی کرد. او در توضیح بیشتر و نیز درباره عوامل موثر بر طلاق بین زوجین میگوید: «در کل امر طلاق را معضل نمیدانم بلکه بیشتر ازدواج را بحران توصیف میکنم. اگر ازدواج اندیشیده شده باشد و با مطالعه صورت گیرد دیگر به طلاق منجر نمیشود. طلاقها بیشتر در سالهای اولیه زندگی صورت میگیرند و طبق تحقیقات انجام شده، متوسط سالهای زندگی مشترک طلاق گرفتگان معمولا کمتر از ۵ سال است. نکتهای که در طلاق مدنظر است این است که هفت سال اول ازدواج را هفت سال خطرناک نامیدهاند. چون در این سالها میزان طلاق بیش از سالهای بعد است.»
بر خلاف اظهارات کاظمیپور، «علی اکبر محزون» ،مدیرکل «دفتر آمار، اطلاعات جمعیتی و مهاجرت سازمان ثبت احوال کشور»، طلاق را امری منفی ارزیابی کرده و از اینکه زوجین اولین راه حل برای رهایی از مشکلات زندگی را طلاق میدانند، اظهار تاسف میکند. به گفته او مهمترین و بیشترین درصد طلاق زوجین در کشور به دلیل «بالابودن توقعات و سطح زندگی و تجملگرایی» است.
اما کاظمیپور «افزایش تنوع فرهنگی» را نیز از دلایل افزایش آمار طلاق در شهرها میداند و با ذکر اینکه طلاق را ضرورتا یک «پدیده منفی» نمیداند، در توضیح بیشتر میگوید: «در گذشته ممکن بود زوجین با یکسری از اختلافات و اشکالات با یکدیگر زندگی کنند، اما در حال حاضر دارای استقلال مالی شدهاند و به مشاجرات و به اختلافات تن در نمیدهند و از یکدیگر جدا میشوند.»
«مهرداد درویشپور» ،جامعه شناس مقیم استکهلم، نیز بین طلاقها و خودآگاهی جنسیتی زنان رابطهای مستقیم برقرار میکند. او این مساله را مطرح میکند که در همه جای دنیا بررسیها نشانگر این است که بهبود موقعیت زنان و یا افزایش خودآگاهیشان، میزان طلاق را افزایش میدهد و بر این اساس نمیتوان طلاق را یک امر ناپسند و نامناسب تلقی کرد. او در توضیح بیشتر میگوید: «خانواده عموما نهاد پدرسالاری است که مردان بیش از زنان از تشکیل آن سود میبرند. برای مثال تحقیقات نشان میدهند که میزان خودکشی در زنان متاهل بیشتر از زنان مجرد و جدا شده است، در حالیکه در مورد مردان این مسئله کاملا برعکس است. همچنین سلامت و بهداشت در میان مردان متاهل بیش از مردان مجرد و مطلقه است، در حالیکه در مورد زنان برعکس است. و بالاخره معمولا زندگی مشترک برای زنان با کاهش امکان ارتقای موقعیت اجتماعی، شغلی و اقتصادی همراه بوده است، در حالیکه برای مردان برعکس است.»

مسائل جنسی؛ از دلایل بسیار مهم طلاق در ایران
بر اساس تحقیقات چندسال گذشته که کلینیک سلامت خانواده ایران انجام داد، بیش از ۵۰ درصد موارد طلاق به مسائل جنسی بر میگشتند. یعنی ناتوانی جنسی در مردان و سردمزاجی در زنان. اما درحالیکه بسیاری از پژوهشگران اجتماعی مسائل جنسی را از دلایل مهم و اصلی طلاق بین زوجین میدانند، مسئولین مربوطه در قوه قضاییه آن را به عنوان یکی از دلایل اصلی طلاق ذکر نمیکنند. «فریبا حاجعلی»، رئیس «کارگروه پیشگیری از طلاق و آسیبهای تحکیم و تعالی خانواده قوه قضائیه» درباره عوامل اصلی طلاق در ایران میگوید:« بر اساس تحقیق ملی انجام شده پنج علل اصلی درخواست طلاق، از بین ۳۶ علت بر طبق پروندههای مختومه، “اعتیاد به مواد مخدر، دخالت اطرافیان، ضرب و شتم، تنفر و بیعلاقگی و سوء ظن به همسر” گزارش شدهاند.»
اما «شهرزاد پورعبدالله» ،مشاور و رواندرمانگر، «سکس» را یکی از عوامل اصلی طلاق در ایران میداند. او به این نکته اشاره میکند که تحقیقات میدانی که در نقاط مختلف ایران انجام شده است، مسائل جنسی را مهمترین عامل طلاق زوجهایی میداند که کمتر از پنج سال پس از ازدواج از هم جدا میشوند. به گفته پورعبدالله:« تجربیات و تحقیقات نشان میدهند که رابطه مستقیمی بین کیفیت «ارتباط عاطفی» و «ارتباط جنسی» انسانها وجود دارد. رابطه زناشویی سالم و همراه با تفاهم و احترام متقابل که در آن دو طرف بتوانند در مورد نیازهای عاطفی و جنسی خود به راحتی و بدون ترس از قضاوت شدن گفتگو کنند و از ملاکهای ارزشی یکدیگر مطلع باشند، محیط مناسب و امنی برای دو طرف ایجاد میکند و میتواند بستر یک رابطه رضایتبخش جنسی شود.»
پورعبدالله رابطه جنسی را فراتر از «توانایی عمل جنسی» ارزیابی میکند و در توضیح بیشتر چنین میگوید: « در جریان «رابطه جنسی» که نوع رضایتبخش آن موجب ارضای جنسی دو طرف میشود، دیگر نیازهای دو طرف هم ارضا میشوند. نیازهایی چون دوست داشته شدن، درک شدن، احساس امنیت و مورد قبول طرف مقابل واقع شدن. عدم آشنایی با خصوصیات و ویژگیهای جنس مخالف عامل مهمی است که موجب مواجه شدن افراد با ناهمخوانی جنسی و عدم توانایی در برقراری یک رابطه جنسی رضایت بخش میشود.»
دکتر «مجید ابهری» ،آسیبشناس اجتماعی، نیز یکی از عوامل بسیار عمده طلاق را «مشکلات جنسی» میداند. به گفته وی: «۶۰ درصد طلاقها در مسائل جنسی ریشه دارد. در این زمینه زوجین به دلیل چارچوبهای فرهنگی- اجتماعی دلیل واقعی را بیان نمیکنند و بهانههای دیگر را پیش میکشند.» او نقش فرزند در پیشگیری از طلاق را کاملا رد کرده و میگوید: «۳۵ درصد از زوجهایی که در ۵ سال اول زندگی طلاق میگیرند دارای یک یا دو فرزند هستند و بر خلاف بعضی باورهای غلط که فرزندآوری را اصلاحکننده روابط زناشویی میدانند، وجود فرزند ضمانت دوام نیست.»
شاید مسئولان رسمی در جمهوری اسلامی نیز به تاثیر مسائل جنسی بر افزایش طلاق آگاه باشند اما آن را به زبان دیگری بیان میکنند. چنانکه «عبدالرضا عزیزی» رییس کمیسیون اجتماعی مجلس در پاییز ۱۳۹۲، یکی از دلایل اصلی طلاق را «گرایش به مصرف فرهنگ غرب و گسترش فساد و بی بند و باریهای جنسی و آزادی های افسار گسیخته» ارزیابی کرد.